زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

حاصل یک ازدواج ناجور

 

« یوهانس برامس » وقتی پا به سن گذاشت، همه مسخره اش می کردند و می گفتند وقتی پشت پیانو می نشیند، شبیه خارپشت می شود. جالب است بدانید رستورانی که او در اواخر عمرش مدام به آن جا می رفت هم « خارپشت سرخ » نام داشت. تشابه دیگری که « برامس » دچارش بود تشابهش با « کارل مارکس » بود. اگر به عکس پیریهای « برامس » با آن ریش و موی پر و به هم ریخته نگاه کنید، ممکن است به اشتباه فکر کنید که با « کارل مارکس » دوقلو هستند؛ ولی آنها کاملا با هم متفاوتند. « برامس » موسیقیدان بود. البته بیشتر از موسیقی، زندگی او جالب توجه است. وی در سال 1833 میلادی، در بندر هامبورگ آلمان به دنیا آمد. پدرش؛ « یاکوب برامس »، کنترباس می نواخت. البته هیچ وقت نتوانست این کار را درست انجام دهد. مادرش؛ « کریستین »، هم خیاط لباسهای زنانه بود و موقع راه رفتن، لنگ می زد. او وقتی با « یاکوب » ازدواج کرد، 40 سال داشت و « یاکوب » پسری 23 ساله بود؛ یعنی 17 سال کوچکتر از زنش. این یک ازدواج ناجور بود؛ ولی سن فقط یک عدد است. دل مهم است.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

کله « ولتر » بوی قورمه سبزی می داد!

 

« ولتر » یکی از مهمترین فلاسفه و نویسندگان فرانسه در قرن 18 میلادی؛ یعنی عصر روشنگری، بود. وقتی او در پروس بود، شاه پروس دو ریاضیدان را از فرانسه به آن جا کشاند. روزی آن دو ریاضیدان در حال مشاجره بر سر یکی از قوانین « نیوتن » بودند که پادشاه وارد دعوا شد و طرف یکی از آنها را گرفت. « ولتر » به تندی با ریاضیدانی که مورد حمایت شاه بود به بحث پرداخت و او را مغلوب کرد. سپس هجونامه ای بلندبالا درباره استدلالهای بی پایه و اساس آن ریاضیدان نوشت و برای پادشاه خواند. پادشاه از شنیدن آن تا صبح از خنده روده بر شد؛ ولی از « ولتر » خواست آن را جائی چاپ نکند. « ولتر » به ظاهر پذیرفت؛ اما به زودی آن را چاپ کرد و بدین ترتیب غضب شاه شعله ور شد. « ولتر » به فرانکفورت گریخت؛ ولی در آن جا مأموران شاه او را دستگیر کردند و از او خواستند کاغذهائی را که شاه طلب کرده بود و باید پیش « ولتر » می بود بازگرداند. « ولتر » آنها را به کتابفروشی سپرده بود و کتابفروش هم به خاطر خرده بدهی ای که « ولتر » به او داشت، آنها را برنمی گرداند. « ولتر » چند روز اسیر مأموران بود تا اینکه بالاخره یک روز کتابفروش راضی شد و نزد او آمد. « ولتر » هم معطل نکرد و سیلی ای به گوش وی نواخت. یکی از مأموران شاه که از جایگاه و شخصیت « ولتر » آگاه بود برای آرام کردن کتابفروش، به او گفت: « آقای من! کسی به گوش شما سیلی زده است که یکی از بزرگترین انسانهای جهان است. »

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

پایان کار یک دیکتاتور

 

« موسولینی »؛ بنیانگذار اولین حکومت فاشیستی جهان در ایتالیا؛ حکومت نژادپرستانه ای که با سرکوب و خفقان اجتماعی و سیاسی در درون و تجاوز به حقوق دیگر کشورها در سطح بین المللی همراه بود، لکه ننگینی در تاریخ ایتالیا به شمار می رود. او هرگز قدرت نظامی « هیتلر » را نداشت و به همین دلیل هم خیلی زودتر از پا درآمد؛ ولی با ورود متفقین به سیسیل در حالی که همه فکر می کردند پایان کار « موسولینی » رسیده است؛ نیروی هوائی آلمان توانست او را از مهلکه برهاند. بعد از آن، « هیتلر » دوباره از او خواست به ایتالیا برگردد و نیروهای آلمانی و ایتالیائی را در آن جا رهبری کند. او به ایتالیا برگشت؛ ولی نتوانست موفقیتی به دست آورد. سرانجام هم وقتی با نامزدش در حال فرار بود، در یکی از مزارع به دام پارتیزانها افتاد. آنها همان جا دادگاهی صحرائی تشکیل دادند و حکم تیربارانش صادر شد. قبل از اینکه دستور تیربارانش داده شود، شخصی به طرف او دوید و با چاقو ضرباتی به شکمش وارد کرد. بعد از اعدام هم همه بر سرش ریختند و آن قدر به جنازه اش لگد زدند که متلاشی شد؛ اما کار آنها با جسد « موسولینی » تمام نشده بود. آنها جسد وی را به میلان آوردند و با قلابهائی که مخصوص آویختن دام در قصابی است او را از سقف آویزان کردند و مردم با سنگ حسابی از خجالتش درآمدند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

خبرگزاری « رویترز » چگونه و توسط چه کسی تأسیس شد؟

 

« بارون رویترز » یهودی زرنگی بود که توانسته بود در زمان « ناصرالدین شاه » امتیاز « رویترز » را به دست آورد و قصد داشت به مدت 70 سال تمامی منابع ایران را از آن خود کند. او در ابتدا ساکن فرانسه بود و مقالات آن کشور را ترجمه می کرد و به آلمان می فرستاد تا اینکه تصمیم گرفت به آلمان بازگردد و خبرگزاری خودش را راه بیندازد. وی در ابتدا برای ارسال اخبار از کبوترهای نامه بر استفاده می کرد؛ ولی پس از مدتی، سیستم تلگراف را میان آخن آلمان و بلژیک راه اندازی کرد.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

سپاهوری برای اولین بار در جهان در زمان هخامنشیان خلق شد!

 

سربازان سپاه « داریوش » اولین سربازانی بودند که به طور مستقیم از شاه مقرری دریافت می کردند. آنها بعد از هر جنگ، دیگر به خانه برنمی گشتند و درست مثل ارتشهای کنونی در حالت آمادگی در سربازخانه می ماندند و به قول « نظام الملک » سپاهوری یه این ترتیب در جهان خلق شد. سفیران کشورهای مختلف در زمان « داریوش » در خاطرات خود اطلاعاتی درباره رژه این سپاه منظم به ثبت رسانده اند. در آن زمان، گروه خاصی برای پیدا کردن شایسته ترین جوانان، سراسر ایران را زیر و رو می کردند و افراد برگزیده با گذراندن دوره های آموزش خاصی به عضویت ارتش درمی آمدند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »