زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

می توانی خوب باشی!

 

می توانی، می توانی خوب باشی.

می توانی باز هم محبوب باشی،

خالی از رنگ و ریا باشی دوباره،

باصفا باشی، دوباره خوب باشی،

شاهد آرامش صبحی دل انگیز،

بعد از این شبهای پرآشوب باشی،

دل به دست عشق بسپاری همیشه،

محو در یک جذبه مطلوب باشی.

روز و شب در خلسه عشق و صداقت،

می توانی باز هم مجذوب باشی.

بی محبت، سرد، بی احساس تا کی؟

آه! تا کی مثل سنگ و چوب باشی؟

ها، نباید خو به تنهائی بگیری،

بعد از این عزلت نشین محسوب باشی،

عاقبت با دست سرد خشم و نفرت،

روی دار کینه ها مصلوب باشی.

دل به دست عشق بسپاری اگر تو،

می توانی، می توانی خوب باشی.

« محمد رحیمی » 

من عاشقم!

 

من عاشقم، از دلم به قلبت راه است.

از هر غم و شادیت دلم آگاه است.

ای دورترین دورترین نزدیک!

با عشق همیشه فاصله کوتاه است.

« قنبر یوسفی » 

دلتنگ

 

من یاد گرفته ام خوش آهنگ شوم،

با اهل صفا و عشق همرنگ شوم.

ای کاش که دل کندن من آسان بود!

تنها بلدم همیشه دلتنگ شوم.

« قنبر یوسفی » 

عشق

 

من در تو خلاصه می شوم

و تو در من.

نسلهاست ادامه دارد این:

نبرد عشق تن به تن.

« غلامرضا پیرانی » 

جاذبه

 

بی آنکه دست به سر شاخه های درخت برسد،

سیبهای سرخ رسیده را چید.

بنازم به جاذبه زمین

که نشانمان داد

عشق یعنی همین!

« غلامرضا پیرانی »