
در سال 1845 میلادی، در شهر لنپ آلمان به دنیا آمد. در کودکی، هیچ استعداد خاصی؛ به جز عشق به طبیعت و اشتیاق به ساختن ابزارهای مکانیکی، از خود بروز نداد. به اتهام همراه داشتن کاریکاتور یکی از معلمان، از دبیرستان اخراج شد. در 20 سالگی، برای ورود به رشته فیزیک دانشگاه اوترخت، فاقد صلاحیت علمی شناخته شد. در نهایت، با گذراندن درسهای پیش نیاز، به عنوان دانشجوی مهندسی مکانیک، در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ پذیرفته شد. تحت تأثیر استادش « آدولف کلازیوس »، به مطالعه گازها علاقمند شد و در سال 1869 میلادی، دکترایش را در فیزیک، با ارائه رساله ای در مورد حالت گازها و با راهنمائی « آگوست کونت »، از دانشگاه زوریخ دریافت کرد. 19 سال بعد را در دانشگاههای مختلف، مشغول به کار بود و به تدریج، به عنوان دانشمندی برجسته، اعتبار کسب کرد؛ اما در خارج از دنیای علم، آدمی ناشناخته بود. سال 1888 میلادی، استاد و رئیس مؤسسه فیزیک دانشگاه وورتسبورگ شد. 7 سال بعد؛ در حالیکه هنوز در همین مؤسسه اشتغال داشت، به آن روز هیجان انگیز رسید.
اواخر قرن 19 میلادی، بسیاری از فیزیکدانان به مطالعه پرتوهائی علاقمند شده بودند که « یوهان هیتورف » در سال 1869 میلادی، کشف کرده بود و 7 سال بعد، « یوگن گلدشتین » آنها را « پرتوهای کاتدی » نامید. این پرتو وقتی شکل می گرفت که برق ولتاژ قوی بین دو الکترودی که داخل لوله کروکس قرار داشت برقرار می شد. لوله کروکس که در آن زمان، مورد استفاده بسیاری از فیزیکدانان قرار می گرفت شامل یک حباب شیشه ای بود که تقریبا هوایش تخلیه کامل شده و دو الکترود به فاصله چند سانتیمتر از یکدیگر، درونش جای داشتند. با برقراری اختلاف پتانسیل زیاد؛ در حدود چندین هزار ولت، بین الکترودها، اشعه کاتودیک از کاتد ( قطب منفی ) به آند ( قطب مثبت )، جریان می یافت و به جداره لوله برخورد می کرد. خیلی زود، معلوم شد که پرتو کاتدی در واقع، جریانی از الکترونهای با سرعت بالا و با بار منفی است.
نوامبر سال 1895 میلادی، « رونتگن » تحقیقاتی را در این زمینه، در آزمایشگاهی که در زیرزمین خانه اش ساخته بود، آغاز کرد. روز 8 نوامبر آن سال، کاملا اتفاقی، متوجه شد صفحه عکاسی ای که در کاغذی سیاه، پیچیده شده بود و در کیفی چرمی و در انتهاء کشوی میزش، قرار داشت به طور اسرارآمیزی، در معرض نور، قرار گرفته و تصویر شبح گونه کلیدی روی آن، نقش بسته است. با جستجوی داخل کشو، کلید سربی ای را یافت که مربوط به در باغ بود و سال گذشته، آن را داخل کشو انداخته بود. او متوجه شد که کلید در خط مستقیم بین لوله کروکس روی دیوار و صفحه عکاسی، قرار داشته است؛ اما کدام پرتو از لوله کروکس، خارج شده و توانسته بود از میز و کاغذ سیاه و چرم، عبور کند و بر صفحه عکاسی، اثر بگذارد؟
فرضیه « رونتگن » این بود که تابشی نامرئی و ناشناخته از داخل لوله کروکس، برصفحه عکاسی، تأثیر گذاشته است. او می دانست که اشعه کاتدی نمی تواند علت باشد؛ چرا که پرتوهای کاتدی قابلیت انتشار و رسوخ ندارند و چند سانتیمتر از هوا به سهولت، آنها را متوقف می کند. وی برای آزمودن فرضیه اش، لوله کروکس را با کاغذ سیاه ضخیمی، کاملا پوشاند تا امکان خروج هیچ نوری از آن، وجود نداشته باشد. سپس، برای آنکه مؤثر بودن پوشش را بیازماید، اتاق را تاریک و سیم پیچ پرولتاژ را روشن کرد تا لامپ به کار بیفتد. وقتی مطمئن شد پوشش سیاهی که ساخته است کاملا لامپ را می پوشاند و به هیچ نوری اجازه عبور نمی دهد، رفت که سیم پیچ را خاموش و چراغهای اتاق را روشن کند؛ اما ناگهان متوجه نور ضعیفی شد که از فاصله حدود 1 متری زیر لامپ تخلیه، می درخشید. نخست گمان کرد خطای دید است؛ ولی وقتی بار دیگر، مقداری الکتریسیته را از لامپ کاتدی تخلیه کرد، باز همان نوری که همچون ابرهای سبز محوی، همگام با افت و خیز تخلیه های الکتریکی لامپ کاتدی حرکت می کرد در همان نقطه، ظاهر شد. وی به سرعت، کبریتی روشن کرد و با شگفتی، متوجه شد که منشاء آن نور مرموز صفحه فلوئورسان کوچکی است که در 1 متری لامپ روی میز قرار دارد. پرتو کاتدی نمی توانست چنین فاصله ای را طی کند. پس، « رونتگن » بلافاصله پی برد که با پدیده کاملا جدیدی روبرو شده است.
او که هیجانی زائدالوصف داشت، با تعطیل کردن تمام کارهایش، همه وقتش را صرف شناخت این پرتو اسرارآمیز کرد. از روی تصویر کلید سربی ای که به دست آمده بود، متوجه شده بود که این پرتو قادر به عبور از سرب نیست. روزی، وقتی مشغول قرار دادن یک قطعه سرب مقابل لوله بود، حرکت شبحواری را روی صفحه فلوئورسان، مشاهده کرد. وقتی متوجه شد این شبح جزئیات استخوانهای دست و بازویش است که روی صفحه فلوئورسان دیده می شود، غرق حیرت و شگفتی شد. وقتی انگشتش را تکان داد، طرح استخوان انگشت او هم که با نور سبز، مشخص بود حرکت کرد. او اشعه جدیدی کشف کرده بود. وی تمام 6 هفته پس از آن، به بررسی این پرتو ناشناخته پرداخت و سرانجام، یافته هایش را در روز 28 دسامبر 1895 میلادی، در مقاله ای با عنوان « رساله ای مقدماتی درباره نوعی پرتو جدید » منتشر کرد. با اینکه « رونتگن » ویژگیهای اساسی این پرتو جدید را به دقت، شرح داده بود؛ اما به دلیل ناشناخته بودن ماهیت آن و همچنین، به خاطر فروتنی ذاتیش، آن را « اشعه ایکس » ( پرتو مجهول ) نامید. امروزه این اشعه به « اشعه رونتگن » نیز معروف است.
انتشار این مقاله هیجان فراوانی به وجود آورد و توجه محافل علمی را به خود جلب کرد. خبر کشف این اشعه سرتیتر تمام روزنامه های جهان شده بود. هنوز 1 سال از انتشار مقاله اولش نگذشته بود که 49 کتاب و رساله و بیش از 1000 مقاله درباره پرتوهای ایکس منتشر شد. کشف وی الهامبخش دانشمندان دیگری؛ از جمله « هانری بکرل »، « ماری کوری »، « رادرفورد » و « ماکس پلانک » شد تا با ادامه تحقیقات در مورد پرتوها و با کشف مواد رادیواکتیو و شناخت دقیقتر ساختار ماده، زمینه را برای تولد فیزیک مدرن فراهم کنند.
ایجاد این اشعه به قدری ساده بود که به زودی، کاربرد عملی پیدا کرد. فقط 4 روز پس از رسیدن خبر کشف « رونتگن » به آمریکا، با استفاده از این اشعه، توانستند محل یک گلوله را در پای مجروحی پیدا کنند. اشعه ایکس علاوه بر عکسبرداری از اعضاء داخلی بدن، در زیست شناسی، ستاره شناسی، بلورشناسی، عکسبرداری از درون اشیاء جامد و محصولات صنعتی؛ از قبیل لوله ها، نیز کاربرد دارد. این اشعه به ویژه در مورد ساختار اتمی و مولکولی، اطلاعات زیادی را برای دانشمندان فراهم کرده است.
او به حق، یکی از مشهورترین دانشمندان عصر خود شد و اولین جایزه نوبل فیزیک برای کشف اشعه ایکس، در سال 1901 میلادی، به وی تعلق گرفت. او آدمی کم حرف و فروتن بود و ترجیح می داد به تنهائی، در زیرزمین خانه اش، کار کند. وسائل و ابزارهای مورد نیازش را خودش می ساخت و عاشق طبیعت و کوهنوردی بود. سرانجام، در سال 1923 میلادی و در سن 78 سالگی، در اثر سرطان روده، در مونیخ درگذشت.
استفاده از پرتو ایکس نخستین روش غیرمخربی بود که به پزشکان اجازه می داد درون بدن انسان را ببینند. این پرتو برای تشخیصهای پزشکی و دندانپزشکی، کاربرد دارد. همچنین از آن، در رادیوتراپی، جهت نابود کردن تومورهای خطرناک یا متوقف کردن رشدشان استفاده می شود. به دلیل کاربرد وسیع پرتو ایکس در رادیوگرافی ( پرتونگاری ) و رادیولوژی ( پرتوشناسی )، 18 آبان ( 8 نوامبر ) - روز کشف این اشعه - را « روز جهانی رادیولوژی » نامیده اند. سال 2004 میلادی، « اتحادیه بین المللی شیمی محض و کاربردی » ( IUPAC ) عنصر 111 جدول تناوبی را به افتخار وی، « رونتگنیوم » نامگذاری کرد.

9 اکتبر 1852 میلادی، در شهر ایسکرچن در نزدیکی شهر کلن آلمان، به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، پدرش که تاجر موفقی بود وی را مجبور کرد در شغل خانوادگیشان مشغول به کار شود؛ اما او علاقه شدیدی به علوم طبیعی داشت. زمانی که بی استعدادیش در تجارت به پدرش ثابت شد، موافقت کرد به دنبال علم برود. 12 سال بعد، هنگامی که به متخصص و شیمیدانی درجه یک مبدل شده بود، پیشنهاد حقوق 10،000 مارکی ( چیزی معادل 600،000 دلار فعلی ) یک کارخانه بزرگ و معتبر محصولات شیمیائی را نپذیرفت؛ چرا که آزادی کامل در پژوهش علمی، از هر چیزی برایش مهمتر و جذابتر بود.
سال 1871 میلادی؛ در حالیکه به رشته فیزیک نیز تمایل داشت، شروع به تحصیل در رشته شیمی، در دانشگاه بن آلمان نمود. 1 سال بعد، به دانشگاه استراسبورگ رفت و همان جا بود که حضور در کلاسهای شیمیدان بزرگ « آدولف بایر » که بعدها برنده نوبل شیمی سال 1905 میلادی شد اشتیاق او را برای یادگیری شیمی آلی برانگیخت. در سال 1874 میلادی؛ زمانی که فقط 22 سال داشت، دکترای خود را برای کار در مورد ساختار « فتالین » تحت راهنمائی « بایر » دریافت کرد. سال 1875 میلادی؛ در حالیکه دستیار « بایر » در آزمایشگاه شیمی آلی دانشگاه بود، در پی آزمایش ناقصی که دانشجویان انجام داده بودند، ترکیب شیمیائی « فنیل هیدرازین » را کشف کرد. اگر چه در این کشف، بخت و تصادف نقش داشت؛ ولی اگر تسلط، تیزبینی و شم علمی فوق العاده « فیشر » نبود، امکان نداشت چنین کشفی صورت بگیرد. همان طور که « لوئی پاستور » گفته: « شانس فقط سراغ ذهنهای آماده می آید. » این کشف در تحقیقات بعدی او، بسیار مؤثر واقع شد. در نیمه آن سال، به همراه « بایر » به دانشگاه مونیخ رفت و در آن جا، به عنوان دستیار وی شروع به کار کرد و کار روی « هیدرازین »ها را ادامه داد و به همراه پسرعمویش « اتو فیشر »، به بررسی رنگهای روزانیلینی پرداخت که سرانجام، به توضیح ساختار شیمیائیشان منجر شد. سال 1879 میلادی، همان جا دانشیار شیمی تجزیه شد و در سال 1881 میلادی؛ در حالیکه فقط 29 سال داشت، به بالاترین درجه دانشگاهی؛ یعنی استاد تمامی، دست یافت.
« فیشر » تا 10 سال پس از کشف « فنیل هیدرازین »، به اهمیت اساسی آن برای شناسائی و طبقه بندی ترکیبات « کربونیل »؛ دسته ای بزرگ از ترکیبات آلی که در آن یک اتم کربن با یک پیوند دوگانه، به یک اتم اکسیژن متصل است، پی نبرد؛ اما در سال 1884 میلادی، این ماده را در مورد مواد قندی ( کربوهیدراتها ) به کار گرفت و با استفاده از مجموعه آزمایشهای سیستماتیک و استدلال درخشان و با اندکی چاشنی خوش اقبالی، در طول 7 سال، ساختار قندها را مطالعه و موفقیتهای چشمگیری کسب کرد. در سال 1887 میلادی، وی موفق به تهیه قند میوه ( فروکتوز ) و قند انگور ( گلوکز ) از عناصرشان شد. کار مبتکرانه تجزیه و ترکیب مواد قندی و روشی که برای مشخص کردن ساختار قندها ابداع کرد نقطه اوج دستاوردهای او بود. وی در دانشگاههای ارلانگن و وورتسبورگ، به تدریس و تحقیق پرداخت تا اینکه در سال 1892 میلادی، کرسی شیمی دانشگاه برلین را به دست آورد و تا پایان زندگیش، آن را در اختیار داشت.
همه ما با چای، قهوه و شکلات آشنا هستیم؛ ولی باید بدانید که همه آنها از موادی به نام « پورین »ها ساخته شده اند. « امیل فیشر » نخستین کسی بود که « پورین »ها را کشف کرد. او این اسم را از ترکیب « pure urine » به معنی اورین خالص ساخت. « اسید اوریک »؛ مهمترین ترکیب گروه « پورین »، در سال 1895 میلادی، به وسیله وی، به روش سنتز ( تهیه یک ماده توسط واکنش شیمیائی از مواد اولیه ) ساخته شد و در سال 1898 میلادی، وی توانست از طریق سنتز در آزمایشگاه، « پورین » را که به شکل خالص در طبیعت یافت نمی شود تهیه و ساختار آن را مشخص کند. او علاوه بر طبقه بندی « پورین »ها، روشی سنتزی ابداع کرد که به کشف یک سلسله واکنشها انجامید که از طریق آنها، تبدیل ترکیبهای « پورین »ی به یکدیگر امکان پذیر شد.
« فیشر » بعد از پروژه « پورین »ها و « کربوهیدرات»ها تحقیقاتش را روی ترکیبات آلی مهم حیاتی؛ از جمله پروتئینها، آنزیمها و چربیها متمرکز کرد. بدین ترتیب، پژوهشهای او تمام مواد سازنده جهان زنده را در بر گرفت. در سال 1899 میلادی، کار روی پروتئینها را آغاز کرد و موفق به تعیین انواع آنها شد. در سال 1901 میلادی، این امکان را به وجود آورد که گروه تحقیقاتش بتواند نخستین نمونه ساده پروتئینها را از طریق سنتز شیمیائی، تهیه کند. موفقیت این تحقیقات پروتئینها را به بخش مهمی از شیمی آلی تبدیل و راه را برای پژوهشهای بعدی در شیمی آلی و بیوشیمی، هموار کرد. سرانجام در سال 1902 میلادی، به دلیل خدماتش در سنتز قندها و « پورین »ها، جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد.
ماحصل تحقیقات « فیشر » کاربردهای صنعتی فراوانی یافت و پژوهشهایش در مورد « پورین »ها، به شالوده صنعت داروسازی آلمان تبدیل شد. با نگاه به تاریخ شیمی آلی، هیچ شیمیدان آلی ای را نمی یابیم که به اندازه « فیشر »، مؤثر و الهامبخش بوده باشد. او علاوه بر اینکه پیشتاز و آغازگر شیمی آلی و بیوشیمی مدرن بود، نسل موفقی از دانشمندان این رشته را نیز تربیت کرد. شم وی در انتخاب حوزه های پژوهش، باعث توسعه انواع صنایع شیمیائی غذائی، داروسازی، پزشکی و رشته های مرتبط با آنها شد. او رشته شیمی آلی را به ریشه هایش که وظیفه مطالعه جانداران را بر عهده داشت برگرداند. بسیاری از مورخان علم وی را شایسته عنوان « پدر شیمی کربوهیدراتها » می دانند.
« فیشر » تمرکز خلل ناپذیری بر هدفش به عنوان یک محقق داشت. حساسیت فوق العاده ذهنی و ادراک برق آسا مشخصه باارزش او بود و با کوچکترین اشاره، عمق مطلب را درمی یافت. به عنوان یک شیمیدان تجربی، همیشه مقید به آزمون تجربی، مشاهده دقیق و استدلال منطقی بود. در طول 45 سال، 600 مقاله تجربی شامل یافته های جدید ارائه کرد که پس از مرگش، در 8 جلد منتشر شد. امروزه عصاره این دستاوردهای شگرف وارد کتابهای درسی شیمی آلی و بیوشیمی شده است.
در زندگی شخصی، وی متحمل درد و رنجهای فراوانی شد. همسرش فقط 7 سال پس از ازدواجشان، در اثر بیماری مننژیت، در گذشت و از 3 پسرش، 2 پسر کوچکتر در خدمت نظام وظیفه جان باختند؛ یکی در اثر حصبه و دیگری به دلیل خودکشی در اثر فشار ناشی از خدمت نظام وظیفه اجباری. پسر بزرگترش که زنده مانده بود بعدها استاد بیوشیمی دانشگاه کالیفرنیا شد. خود وی نیز به دلیل قرار گرفتن دائمی در معرض « فنیل هیدرازین » و مسمومیت با جیوه، همواره بیمار بود. دچار ذات الریه شد و از سرطان روده عذاب می کشید؛ اما با وجود تمام این رنجها، همواره با جدیت، عزمی راسخ و ایثاری قهرمانانه، به تداوم فعالیت علمیش متعهد بود؛ چرا که به علم عشق می ورزید و برای آن می زیست. وقتی که ضعف و درد ناشی از سرطان و ذات الریه به اوج رسید و دیگر توانی برای کار و امیدی به بهبودی نبود، فلسفه شخصیش او را قادر ساخت در شب 14 ژوئن 1919 میلادی و در سن 66 سالگی، دست به آخرین اقدام زندگیش بزند. او قبل از مرگ، تمام دارائیش را برای تأسیس بنیادی برای حمایت مالی از شیمیدانان جوان، اهداء کرد. یکی از همکارانش فلسفه شخصی او را چنین خلاصه کرد: « به وضوح، مشکلات پیش رویش را دید، به آنها یورش برد و حلشان کرد. هرگز اجازه نداد کشتی زندگیش بازیچه طوفانهای سرنوشت شود. او خودش به تنهائی، کشتیش را هدایت کرد و به هدفش هم رسید. »
ذهن آدمی در جستجوی گلها و برگهای رنگارنگ،
در جستجوی عطرها و شکلهای گوناگون.
فرسایشی بی قرار و مداوم
و خارج گشتن از مدار تعادل هستی.
ذهن آدمی در چنبره تنوع طلبیهای ناپایدار،
بی قرار.
جستجوئی بیهوده برای خوشبختی.
ذهن آدمی آوردگاه نبردهائی فرساینده،
بیهوده؛
نبردهائی خونین، زائیده خواسته های متنوع،
آرزوهای گونه گون.
ذهن آدمی تاراجگاه گوناگونخواهیهای آلاینده بی پایان،
نبودنهائی بی شگون.
ذهن آدمی غیر از اینها هم می تواند باشد.
ذهن آدمی،
جایگاهی باشکوه از امکانی شگرف،
ره آوردی ژرف،
شایسته شریفترین آفریده کائنات،
جایگاهی که رنگها بی رنگ می گردند،
صورتها محو می شوند،
گوناگونی پایان می یابد
و همه چیز یگانه می گردد.
« عباس قزوانچاهی »

در هر رشته ای که مشغول تحصیل باشید؛ از جمله زبانهای خارجه، به متونی برمی خورید که توصیفی اند و مجبور به خواندنشان هستید یا بسیاری اوقات ضرورت می یابید به نوشتن متون توصیفی بپردازید. پایان نامه ها، مقاله های پژوهشی، گزارشهای عملکرد، نتایج مذاکرات، آزمونهای تشریحی و ... از موارد متون توصیفی هستند. نوشتن رابطه ای دو طرفه است میان نویسنده و خواننده که فرد نویسنده ابتدا مواردی را که در ذهن دارد با سازماندهی مناسب، بیان کرده و بعد خواننده با تجزیه و تحلیل کردن آن، به کشف سازماندهی متن پرداخته و متوجه مطالب می گردد. نویسنده برای بهتر نظم دادن به مطالب، نیاز دارد نخست به نوشتن رئوس مطالب یا خلاصه ای از آن چه که در ذهن دارد بپردازد و خواننده نیز برای درک بهتر متن و کشف رابطه میان قسمتهای مختلف آن، باید به خلاصه برداری دست بزند. خلاصه برداری شامل دسته بندی موارد مشابه و سپس بیان آنها به صورتی است که واضح باشد و ارتباط میان اقلام موجود در هر دسته و نیز ارتباط دسته ها با یکدیگر را نیز نشان دهد. در واقع، یک خلاصه برداری خوب شامل مجموعه ای از مفاهیم اصلی به علاوه جزئیاتی است از مفاهیم اصلی حمایت می کنند و انواعی دارد: 1- خلاصه برداری به صورت موضوع 2- خلاصه برداری به صورت جمله. در ذیل، به صورت اجمالی، به توصیف هر یک می پردازیم:
1- خلاصه برداری به صورت موضوع: مفاهیم موجود به صورت موضوع بیان می شوند و نه به شکل جمله. در این نوع خلاصه برداری رعایت موارد زیر الزامی است: الف- مفاهیم از مهمتر و بزرگتر به سمت مفاهیم کم اهمیت تر و کوچکتر بروند. ب- در ابتدای هر مفهوم، از حروف و اعداد - اعداد رومی، عربی و ... - استفاده شود و برای مفاهیمی که در یک رتبه قرار دارند، از یک شکل حرف یا عدد استفاده شود؛ به طور مثال، اگر اعداد رومی را برای یک مفهوم استفاده می کنیم، برای مفهوم دیگر که همرتبه با آن است نیز از اعداد رومی استفاده کنیم. ج- در ابتدای هر مورد، یک فرورفتگی قرار دهیم. این کار باعث می شود هر مورد به صورت برجسته دیده شود و از بقیه متمایز گردد. البته باید توجه داشت که مفاهیم همتراز باید تورفتگی یکسان - فاصله یک اندازه از حاشیه - داشته باشند. د- اگر در هر بیان هر مفهوم، نیاز داشتیم ادامه آن را در سطر دیگر بنویسیم، سطر بعدی دقیقا از زیر کلمه اول همان سطر شروع شود؛ نه از کناره صفحه. و- درست بعد از حروف یا اعداد ابتدای هر مفهوم، نقطه قرار دهیم؛ اما این نکته را مد نظر قرار دهید که بعد از مفاهیم رتبه پنجم به بعد، به جای نقطه باید از پرانتز استفاده گردد. ه- به کارگیری دستور زبان یکسان برای مفاهیم همرتبه.
2- خلاصه برداری به صورت جمله: تمام مواردی که در این نوع خلاصه برداری، مجبور به رعایتشان هستیم دقیقا مشابه مورد قبلی است؛ با این تفاوت که مفاهیم در قالب جمله، بیان می شوند. از آنجا که مفاهیم به شکل جمله می باشند، هم جزئیات بیشتری دارند و هم سازماندهی مطالب با وضوح بیشتری نشان داده می شوند. برای رسیدن به این هدف، جملات باید کوتاه بوده و در یک از آنها، تنها به یک مورد اشاره گردد.
آیا می دانید میزان گنجینه لغات شما به چه اندازه است؟ پاسخ دادن به این سؤال دشوار می نماید؛ چرا که در وهله نخست، باید بدانیم تعریف « لغت » چیست و اینکه آیا اشکال مختلف یک لغت را می توان لغتی جدا به شمار آورد یا خیر و در وهله دوم، باید به تعریف کلمه « دانستن » پرداخته و ببینیم آیا امکان دارد با دانستن تنها یکی از معانی یک لغت، ادعا کنیم آن جزو گنجینه لغات ما محسوب می شود یا نه و یا اینکه اگر کلمه ای را با دیدن و شنیدن، تشخیص دهیم؛ اما لغت فعال ما نباشد - یعنی در نوشتن و صحبت کردن از آن استفاده نکنیم - آیا اجازه داریم مدعی دانستن آن لغت باشیم. در انتهای کتبی که به منظور افزایش گنجینه واژگان طراحی شده اند، به میزان لغات معرفی شده در کتاب، اشاره شده است؛ به طور مثال: « اکنون شما با 2600 لغت آشنا هستید. » اگر چه این جمله روحیه دهنده و مثبت است؛ اما تا زمانی که با تعریف دقیق « لغت » و « دانستن » آشنا نباشیم، نمی توانیم ادعای دانستن این تعداد لغت را داشته باشیم. افزایش گنجینه واژگان ما به خود ما بستگی دارد و این کار تنها از طریق کوشش مستمر، جدی و منظم امکان پذیر است. راههای بسیاری برای این کار، وجود دارد که به دو مورد آن اشاره می کنیم:
1- آشنایی با ریشه ها، پسوندها و پیشوندها: بسیاری از کلماتی که در زبان انگلیسی، وجود دارند برگرفته از زبانهای یونانی و لاتین می باشند. آشنایی با آنها می تواند به ما در حدس زدن معانی برخی از لغات، کمک کند. ریشه ها اشکالی هستند که در لغات همخانواده، مشترکند و در همه آنها، حضور دارند؛ مثل percept که در لغات perception، imperceptible و ... وجود دارد. پیشوندها نیز اشکالی هستند که در ابتدای کلمات آمده و باعث تغییر معانی آنها می شوند؛ مانند -im در کلمه imperceptive. همچنین پسوندها به اشکالی گفته می شود که در انتهای کلمات آمده و دستور زبان آنها را تغییر می دهند؛ مانند ible- در کلمه imperceptible.
2- حدس معانی لغات از روی مضمونی که لغت در آنها آمده است: مضمون به کلمات دیگری که در متن، به همراه لغت مورد نظر می آیند اطلاق می گردد. برای نمونه، برای حدس کلمه impression در جمله « . This book had such a good impression on me, so that I've changed my mind »، با توجه به قسمت دوم جمله؛ یعنی I've changed my mind، می توانیم حدس بزنیم معنی impression تأثیر است.
حال که با برخی راههای افزایش گنجینه لغات آشنا شدید، بهتر است با روشهای ضبط لغات؛ چه به صورت نوشتار و چه در ذهن، نیز آشنا شوید. برای نگهداری و تثبیت لغات جدید در ذهن، باید به مرور آنها بپردازید. توجه به دیکته کلمات و چند بار نوشتن آنها و سپس، در نظر گرفتن تلفظشان و مقایسه آنها با دیکته ای که دارند نیز کمک رسان است. همچنین، توجه کردن به اشکال مختلف یک لغت؛ مثل قید، فعل، اسم، صفت و اینکه صفتها، افعال و اشکال جمع اسامی، بی قاعده هستند یا باقاعده هم می تواند به تثبیت کلمه مورد نظر در ذهن ما، کمک کند. ریشه کلمات و اینکه این کلمات از کجا وارد زبان مورد مطالعه شده اند نه تنها جالب و سرگرم کننده است؛ بلکه در به خاطر سپردن آنها نیز تأثیرگذار می باشد. استفاده از کلمه جدید در هنگام صحبت کردن یا نوشتن، علاوه بر اینکه آن را تبدیل به لغت فعال ما می کند، در ثبت بهتر آن در مغز، مؤثر است. از اشتباه کردن نهراسید؛ چرا که تصحیح اشتباهات باعث به یادسپاری بیشتر آنها خواهد شد.
برای اینکه بتوانیم لغات جدید را مرور کنیم، باید آنها را در جایی به صورت نوشتاری ضبط کرد تا امکان مراجعه به آنها در آینده، وجود داشته باشد. برای این کار سه روش موجود است: 1- آنها را روی هر ورقی که مناسب دیدیم یادداشت کنیم؛ اما روش صحیحی نیست؛ چرا که بعد از مدتی، یا گم شده و یا با تل انبوهی از ورقهای این چنینی رو به رو خواهیم شد. 2- با استفاده از کارتهای ایندکس که در کتابفروشیها و لوازم تحریرفروشیها موجود است، به این کار اقدام کنیم. برای این کار، یک بسته کارت 3 در 5 اینچی خریداری کرده و لغت جدید را با حروف بزرگ، روی یک سمت کارت، می نویسیم. سپس، تلفظ لغت و بعد، اشکال مختلف آن؛ از جمله قید، صفت و ...، را نیز در زیر آن، یادداشت می کنیم. بعد، معنی کلمه را در طرف دیگر کاغذ، نوشته و زیر آن، جمله ای را که این کلمه در آن، ظاهر شده است می نویسیم. اکنون کارتها را به ترتیب حروف الفبا مرتب می کنیم. برای مرور، ابتدا به خود کلمه نگاه کرده و آن را با صدای بلند، تلفظ می کنیم. بعد سعی در به یاد آوردن معنی آن کرده و اگر در این امر، موفق بودیم، به سمت دیگر کارت مراجعه می کنیم تا جمله مربوط به آن را بخوانیم. آن گاه، به جملات دیگری که می توان با کلمه مورد نظر ساخت فکر می کنیم؛ اما در صورتی که موفق به یادآوری معنی کلمه نشدید، کنار کلمه یک تیک بزنید با این مفهوم که به خاطرسپاری آن نیاز به تمرین بیشتری دارد. بعد از چند بار مرور کردن، کلماتی را که در به یاد آوردن معانیشان، دچار مشکل نیستیم از میان کارتها حذف می کنیم و همچنان به تمرین کلمات تیک دار می پردازیم. 3- روش سوم استفاده از دفترچه به جای کارت ایندکس است. در این روش هر صفحه را تقسیم به سه بخش می کنیم که بخش سمت راست باید از بقیه بزرگتر باشد. در ستون سمت چپ، خود کلمه را با حروف درشت ثبت کرده و زیر آن، تلفظ و سایر اشکال لغت را می نویسیم. در ستون دوم، معنی کلمه و در ستون سوم، جمله ای را که کلمه در آنجا، ظهور پیدا کرده می آوریم. روش مرور آن نیز همانند روش دوم است. البته برای مرتب کردن کلمات در این روش، می توانیم یا از ترتیب حروف الفبا بهره ببریم و یا بر اساس موضوع، طبقه بندی را صورت دهیم؛ به طور مثال، طبقه بندی پزشکی، روانپزشکی و ... . ضبط این کلمات، مرتب، تمیز و به روز کردنشان وقت زیادی از شما نمی برد؛ اما با انجام این کار، در آینده، از خودتان سپاسگزار خواهید بود.