باز باران می بارد و من،
باز به پنجره خیره می شوم.
قطره های باران را می شمارم
و رؤیای هر کدامشان را می خوانم
با چشمهائی
که همانند باران می بارند.
« مهتاب دهقان »
درک کردم
جمع شدن قطره ها
و وانگهی دریا شدن را،
وقتی،
قطره قطره غم و غصه،
مرا به دریای تباهی رساند.
« فرشته سلیمی »