تمام دندانهایت،
کرم خورده اند.
چرا مسواک نمی زنی
سیب زرد شلخته!؟
« شهرزاد نیرودل »
ای ابرها!
ببارید.
شاید دل زمین،
باز شود.
کتابهای نو و خاک گرفته،
دفترهای سفید و تا نخورده،
مدادهای چوبی و تراش نخورده،
یک صدا،
تو را می خوانند
پسرک بازیگوش!
تو آن جا،
من این جا.
این فاصله را
چگونه معنا می کنی؟
آنها مرا دیوانه خطاب می کنند
و من،
آنها را.
به راستی،
کداممان عاقلیم،
کداممان دیوانه؟