در من برف سنگینی باریده.
مرا ببخش.
در برف،
گنجشکها پرحرفتر می شوند.
برف،
کلاغها را شاعر می کند،
گربه ها را هم.
در برف باید
تنها نشست،
شعر « سپید » نوشت،
گرم شد.
« انسیه موسویان »
به گلدان که آب می دهی،
من می رویم از خاک.
به خاک اگر گوش بسپاری،
رطوبت صدایم را می شنوی.
به آفتابم اگر بسپاری،
گل می دهم یک روز.
روزی اگر گل بدهم،
به تماشایت خواهم نشست.
« فرهاد حسن زاده »
جای زخمهای رویش تنش را
آهسته نوازش می کند نسیم.
از رگبار دیشب،
شاخه هایش شکسته و
تنش خمیده.
حتی آسمان هم گریه می کند
به حال او و شکوفه هایش.
« الهه علیدوست »