زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

آیا دیو یک چشم وجود دارد؟

 

داستانها و افسانه های قدیمی یونانی و رومی فراوانی وجود دارند که در آنها از موجودی غول آسا، خونخوار و خطرناک صحبت شده که مانند انسان روی دو پا راه می رود، جمجمه ای شبیه به انسان دارد؛ اما روی سرش فقط یک چشم وجود دارد؛ اما آیا به واقع چنین موجودی وجود خارجی دارد؟ پاسخ این است: جمجمه ای که به موجود تک چشم نسبت داده اند چیزی نیست جز جمجمه یک فیل. شرقیها به اندازه کافی با فیل آشنائی داشتند که بتوانند جمجمه آن را تشخیص دهند و سوراخ بینی بزرگش را با سوراخ چشم اشتباه نگیرند. در غرب اروپا هم فیل به ندرت پیدا می شد؛ اما یونانیها و رومیها که نسبت به این حیوان کم دانش بودند با دیدن جمجمه آن، تخیلاتشان دچار جوشش می شد و داستانهای عجیبی برای خود می ساختند. شما هم اگر جمجمه فیل را ببینید و ندانید متعلق به چه موجودی است، شاید فکرتان به سمت دیو یک چشم برود.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

کشاورزان و دامداران و جدال برای زندگی

 

جدال میان کشاورزان و دامداران یکی از بازیهای همیشگی تاریخ بوده و هست. قدمت این دعوا به زمانی برمی گردد که سامیان طی چند هزار سال، دسته دسته از شبه جزیره به سمت دشتهای سرسبز میان رودان هجوم آورده و هر بار، دسته ای در قالب کوچگران دامپرور بیابان نشین به کشاورزان و باغداران یکجانشین ساکن در میان رودان می رسیدند و با هم درگیر می شدند و سرانجام تازه واردها رنگ عوض کرده و در تمدن یکجانشینان پیش از خود حل می شدند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

فوران اولین چاه نفت

 

« ادوین دریک » اولین حفار نفتی است که توانست بر خلاف عقیده دوستانش، با یک مته ساده در عمق 23 متری زمین به یک چاه نفتی نسبتا بزرگ دست پیدا کند؛ ولی بی مهارتی او در معامله نفت او را به فقر و فلاکت انداخت و سرانجام باعث شد وی در یک نوانخانه دولتی از دنیا برود. کشف نفت در آن زمان، موجب شد جویندگان طلای سیاه به پنسیلوانیا که زادگاه « ادوین » بود یورش برده و جیبهایشان را پر از پول کنند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

عوامل موفقیت « ژرژ سیمنون »؛ نویسنده پرکار

 

« ژرژ سیمنون » از آن نویسندگانی بود که 3 ساعته یک رمان را آماده چاپ می کرد. دلیل این توانائی او به کارش در روزنامه پرتیراژ « گازت » برمی گشت که وی در آن مجبور بود مطالبش را در کوتاهترین زمان ممکن آماده چاپ کند. البته سحرخیزی وی نیز یکی دیگر از دلایل موفقیتش بود. او از 4 صبح بیدار می شد و تا ظهر 70 الی 80 صفحه می نوشت و باقی روز را استراحت می کرد. وی رمانهای بیشماری را با اسامی مستعار مختلف نوشت که اگر چه طرفداران زیادی داشتند؛ ولی صرفا برای کسب درآمد نوشته می شدند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

سه درسی که « اسکندر » گرفت!

 

« اسکندر مقدونی » پس از اینکه سرزمینهای بیشماری را فتح کرد، به سختی در راه بیمار شد. او قصد داشت به یونان بازگردد؛ اما خیلی زود از دنیا رفت و دیگر نتوانست یونان را ببیند. او در آخرین روزهای زندگیش، وقتی فهمید که دیگر چیزی از عمرش باقی نمانده، فرماندهان سپاهش را جمع کرد و از آنها خواست بعد از مرگش به سه وصیت او عمل کنند: 1- هیچ مقبره ای برای او نسازند و وقتی بدنش را دفن کردند، دستهایش را از خاک بیرون بگذارند. 2- برای حمل جسد او فقط طبیبانش زیر تابوت را بگیرند. 3- هنگام بردن تابوت وی به قبرستان، همه طلاها و نقره ها و دیگر سنگهای قیمتی ای را که در خزانه بود در طول مسیر بریزند. همه تعجب کرده بودند. وقتی دلیل خواسته اش را از او پرسیدند، گفت: « می خواهم دنیا را از سه درسی که گرفته ام آگاه کنم: اگر خواستم دستانم را از خاک بیرون بگذارید، برای آن بود که مردم بدانند با تمام ثروتی که اندوخته ام، دست خالی از دنیا رفته ام. اگر گفتم طبیبان تابوتم را بکشند، برای آن بود که مردم بدانند هیچ طبیبی نمی تواند برای همیشه انسان را از مرگ نجات دهد و اگر گفتم همه مسیر قبرستان را از طلا و جواهر پر کنند، برای این بود که مردم بدانند جمع آوری ثروت چیزی جز اتلاف وقت نیست و نمی توان حتی ذره ای از آن را با خود برد. »

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »