زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

چرا سنگهای داخل آتشفشان این قدر داغند؟

 

در واقع یک رآکتور هسته ای طبیعی بسیار بزرگ زیر پای ما قرار دارد که پر از اورانیوم، توریوم و پتاسیم است. این مواد 4 میلیارد و 500 میلیون سال پیش هنگام شکلگیری زمین، درون آن گرفتار شده اند. این مواد هنگامی که از هم می پاشند، ذراتی را آزاد می کنند که حرکتی بسیار سریع دارند و در برخورد با محیط اطرافشان انرژی گرمائی آزاد می کنند. به همین دلیل است که درون زمین بسیار داغ است و دمای مواد مذاب درونش به بیش از 1000 درجه سانتیگراد می رسد.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

« ناپلئون بناپارت » چگونه مرد؟

 

نزدیک به 200 سال از مرگ « ناپلئون » می گذرد؛ ولی حرف و حدیثها در مورد مرگ او همچنان ادامه دارد. عده زیادی زمان مرگ او را 5 می 1821 میلادی در جزیره « سنت هلن » می دانند و علت آن را ناراحتی معده و کبد؛ اما عده ای معتقدند کسی که در چنین شرایطی مرده بدل « ناپلئون » بوده و خود « ناپلئون » واقعی بعد از فرار از جزیره، در سال 1823 میلادی، در اتریش و بر اثر شلیک گلوله از دنیا رفته است. عده ای می گویند ناراحتی معده و کبد او بر اثر مسمومیت غیرعمد بوده و مرگ موشی که در رنگ کاغذ دیواری اتاقش در « سنت هلن » وجود داشته در هوای مرطوب وارد هوا شده و او را مسموم کرده است؛ اما عده ای این اتفاق را عمدی می دانند. برخی نیز می گویند او سرطان داشته و علتش هم غذاهای ارتش فرانسه بوده است. عده ای نیز مرگ وی را در اثر ناراحتی کلیوی، برخی در اثر مسمومیت با آرسنیک توسط انگلیسیها و عده ای هم به دلیل افسردگی می دانند. علت آن هر چه که باشد، موثقترین حالت مرگ « ناپلئون » حالت اول است؛ یعنی وی در سن 51 سالگی، در تبعید و بر اثر ناراحتی معده و کبد مرده است. آن موقع، انگلیسیها اجازه ندادند جسد وی به فرانسه منتقل شود و پیکرش را نزدیک خانه اش در « سنت هلن » دفن کردند؛ اما 20 سال بعد که ورق برگشت، جسدش را به فرانسه منتقل و در پاریس دفن کردند.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

« شکسپیر » هم بله!

 

سرگذشت « شکسپیر »؛ بزرگترین نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس انگلیسی و خالق آثاری چون « اتللو »، « رومئو و ژولیت »، « شاعر ونیزی »، « شاه لیر »، « مکبث » و ...، همیشه در هاله ای از ابهام قرار داشته است. بر اساس آخرین تحقیقات، وی بر اثر استعمال زیاد مواد مخدر جان سپرده است. حدود 24 پیپ از باغ وی کشف شد که با آزمایشات مشخص شد از آنها برای استعمال حشیش استفاده می شده است. اگر بتوان دندانهای وی را نیز مورد معاینه قرار داد، می توان مشخص کرد که آیا وی از ماری جوانا نیز استفاده می کرده یا نه؛ اما « شکسپیر » وصیت کرده که گورش را دست نخورده باقی گذارند و استخوانهایش را جا به جا نکنند. این درخواست وی روی سنگ قبرش نیز نوشته شده است.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

چطور کشیدن یک تابلو می تواند سرنوشت یک انسان را عوض کند؟

 

تابلوی « مرگ « مارا » » اثر « ژاک لوئی داوید »؛ نقاش فرانسوی، است. وی که یک فرانسوی متعصب بود دوست داشت در کشورش زندگی کرده و همان جا هم بمیرد. زندگی او تا 66 سالگی در فرانسه گذشت و به جز برای چند سفر کاری، هرگز از آن خارج نشد؛ اما تقدیر این بود که مرگش در خارج از وطن و در بلژیک اتفاق بیفتد و همان جا هم دفن شود. « داوید » از بچگی عاشق نقاشی بود و به قدری عشق به کشیدن داشت که با وجود میل مادر و عموهایش که بعد از مرگ پدر مسئولیتش را بر عهده داشتند نه مهندس معمار شد و نه هیچ چیزی دیگر و در عوض، آنها را راضی کرد که زیر نظر یکی از اقوام دورشان؛ « فرانسوا بوشه » که آن موقع نقاش معروفی بود تعلیم ببیند. این اتفاق افتاد و وی نقاشی را به صورت رسمی آغاز کرد و آن قدر خودش را نشان داد که در جوانی، به دربار حاکم وقت؛ « لوئی شانزدهم »، کشیده و کم کم نقاش دربار شد. او آن زمان، عاشق « لوئی شانزدهم » بود و گاه و بی گاه از وی و همسرش نقاشی می کشید؛ اما ماجرا بعد از یک سفر کاری به رم و مطالعه تاریخ رم و شکست آنها عوض شد. « داوید » حالا فرانسه را مثل رم و سرنوشت « لوئی شانزدهم » را مثل رمیها می دید. ضمن اینکه آشنائی با « ژان پل مارا » به تقویت این فکرش نیز کمک می کرد. « مارا » آن زمان، روزنامه نگار بود و در روزنامه اش؛ « دوستدار مردم »، دائما مطالب جنجالی برای به وقوع پیوستن انقلاب می نوشت. همین حرفها « داوید » را شیفته « مارا » کرد و باعث شد او نقاشی عشقیش را ترک کرده و به یک نقاش سیاسی تبدیل شود که برای دفاع از انقلاب هر کاری می کرد. « مارا » بسیار تندرو و یکی از سران انقلاب فرانسه بود و به خاطر امضاء حکم اعدام صدها نفر از مخالفان انقلاب مورد نفرت مردم قرار داشت. این تندرویهای وی سرانجام باعث شد یکی از مخالفانش؛ « شارلوت کوردی » که دختری 24 ساله بود مخفیانه به خانه اش برود و او را در وان حمام به قتل برساند. البته این دختر بعدها به همین خاطر اعدام شد. این ماجرا تأثیر زیادی روی « داوید » داشت و باعث شد او که « مارا » را همه خوبی و صداقت می دید این تابلو را نقاشی کند. او در این تابلو قتل « مارا » را در وان حمام خانه اش طوری به تصویر کشیده است که تطهیر شده، مثل « مسیح (ع) » هیچ زخم عمیقی در بدنش دیده نمی شود، بیماری پوستی ای که داشت معلوم نیست و مثل یک فرشته معصوم مرده است. وی « مارا » را انگار که والاترین انسان است کشید و به این ترتیب، به او اداء دین کرد. بعد از مرگ « مارا »، « داوید » جای او را گرفت و مسئول امضاء برگه اعدام خائنان و مخالفان انقلاب شد. به همین خاطر، چند وقت بعد که ورق برگشت، « داوید » و بسیاری از انقلابیهای دیگر دستگیر و روانه زندان شدند. این زندان برای « داوید » حداقل یک خوبی داشت و آن این که باعث شد وی تغییر رویه دهد و به خودش برگردد؛ خود نقاشش بدون هیچ سیاستی.

بعد از آزادی، او همچنان نقاشی می کشید؛ اما این بار پرتره های بی دردسر. آن زمان، « ناپلئون بناپارت » در رأس امور فرانسه بود و انقلاب تمام شده به حساب می آمد. « ناپلئون » آمده بود و می خواست اعلام امپراطوری کند و حالا « داوید » شیفته « ناپلئون » شده بود؛ پادشاه جدید فرانسه که توانسته بود هرج و مرج و آشوب انقلاب فرانسه را به آرامش تبدیل کند. او نقاش دربار « ناپلئون » شد و حتی در تاجگذاری او هم شرکت داشت. نقاشیهای معروف تاجگذاری « ناپلئون » و عبورش از کوه آلپ مربوط به همین دوره هستند؛ ولی بازی روزگار ادامه داشت و « ناپلئون » هم شکست خورد. « لوئی هجدهم » روی کار آمد و تابلوی « مرگ « مارا » » دوباره دردسرساز شد. اکنون وی که « داوید » را مخالف خود می دید - هم به خاطر اینکه به اعدام « لوئی شانزدهم » رأی مثبت داده بود و هم به دلیل اینکه نقاش « ناپلئون » بود و نیز به این دلیل که بهترین تابلویش تابلوئی بود که از یکی از قاتلان « لوئی شانزدهم » کشیده و او را پاک و بی گناه نشان داده بود - وی را به بروکسل تبعید کرد و او تا آخر عمر اجازه پیدا نکرد که به کشورش برگردد. این تابلو که چکیده ای از زندگی « داوید » است؛ چکیده  ننگ آوری که حتی خودش هم جرأت نشان دادن آن را هم نداشت باعث شد او بیش از 30 سال خانه نشین شود و مدتها بعد از مرگ « داوید » بود که مردم معمولی از وجود چنین اثری باخبر شدند. اکنون سالهاست که این نقاشی در « موزه سلطنتی هنرهای زیبای بروکسل » نگهداری می شود و کسی هم به دنبال برگرداندنش نیست.

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها » 

« سقراط »! به دنبال یک لقمه نان باش!

 

ما درباره « سقراط » که یکی از سرشناسترین فلاسفه تاریخ است چیز زیادی نمی دانیم؛ چرا که او در کل اهل نوشتن نبود. نه چیزی درباره خودش و زندگیش نوشت و نه راجع به افکار و عقایدش. هر آن چیزی را هم که درباره او می دانیم از نوشته های معروفترین شاگردش؛ « افلاطون »، ناشی می شود. همسر وی که « گزان تیپ » نام داشت مانند خود او اهل اندیشه و بحث بود و حتی بین زن و شوهر مباحثه هائی هم رخ می داد. « گزان تیپ » به قدری « سقراط » را دوست داشت که وقتی او در سن هفتاد و چند سالگی از دنیا رفت، نمی توانست نبود او را قبول کند. وی همیشه به « سقراط » گیر می داد که چرا مرد زندگی نیست و به جای اینکه به دنبال یک لقمه نان باشد، وقتش را با وراجی کردن با این و آن تلف می کند. منظورش از وراجی بحثهای فلسفی « سقراط » با شاگردانش بود. او یک بار گفته بود: « « سقراط » به هیچ دردی نمی خورد. او به جای اینکه برای خانواده اش نان بیاورد، برایشان افتخار و احترام کسب می کند. »

منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »