
اصطلاحاتی که برای نامیدن حرفهای نامفهوم و بی معنی استفاده می شوند فراوانند؛ مثل « چرت و پرت »، « شر و ور »، « صد من یک غاز » و ... . یکی از مشهورترین این الفاظ « دری وری » است. پس از حمله اعراب به ایران و از بین رفتن زبان فارسی زمان ساسانیان که به آن « فارسی میانه » می گویند، سالها طول کشید تا دوباره دولتهائی مستقل در ایران تشکیل شوند. اولین حکومتهای مستقل در خراسان تشکیل شدند و زبان فارسی ای را که در آن منطقه وجود داشت به زبان رسمی دولتهای خود تبدیل کردند. به این زبان « زبان دری » می گفتند. کلمه « دری » به معنی منسوب به دربار است. از آنجائی که این زبان زبان درباریان بود و مکاتبات و متون آن زمان به این زبان انجام می شد و فقط صاحب منصبان و افراد نخبه آن را می دانستند؛ ولی عامه مردم از آن سر در نمی آوردند، وقتی کسی به این زبان صحبت می کرد یا چیزی می نوشت، برای عوام مفهوم نبود و برای همین می گفتند: « دری وری می گوید. » بعدها از این لفظ برای اشاره به حرفهای نامفهوم و بی معنی استفاده شد.
منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »

کلمه « شامپو » در اصل از هند آمده و تغییریافته کلمه « چامپانا » است. « چامپانا » در زبان هندی به معنی ماساژ دادن است. چندین قرن قبل، ماساژ دادن سر با استفاده از معجونی که حاوی سدر، چوبک، کتیرا و مواد معدنی ای مانند خاکهای سیلیسی بود رواج داشت. به این معجون « چامپانا » می گفتند. در قرن 19 میلادی، یک تاجر هندی به نام « شیخ دین محمد » که در انگلستان زندگی می کرد مقدار زیادی شامپو با خود از هند آورد و هنگام حمام کردن از آن استفاده می کرد. چند سال بعد، وی یک سونای بخار سنتی ترکیه ای در انگلستان افتتاح کرد که در آن سر مشتریها را با شامپو ماساژ می دادند. وقتی کارش گرفت، او را به « جورج چهارم » و بعد « ویلیام چهارم » که پادشاهان انگلستان بودند معرفی و آنها هم شامپو را امتحان کردند. در اوایل قرن 19 میلادی، شامپو در سراسر اروپا معروف شده بود؛ اما دیگر معنی ماساژ نمی داد؛ بلکه قالبهای جامدی بودند که برای شستشوی سر تولید می شدند. البته قبل از آن، مردم از صابونهای جامد برای شستشوی سر استفاده می کردند؛ اما آنها موها را خشک و بدحالت می کردند. مدتها بعد با حل شامپوهای جامد در آب و اضافه کردن مواد دیگر به آن شامپوهای مایع تولید شدند.
منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »

« قارون » پسرعموی « موسی (ع) » بود و عالمترین فرد بنی اسرائیل. او علم کیمیا می دانست و با همین دانش کاری کرده بود که بیشترین نقدینگی ممکن را داشت. در قرآن کریم آمده است که فقط برای جا به جا کردن کلیدهای گنج او چندین پهلوان زورمند لازم بود و در بعضی تفسیرها گفته شده که 60 شتر برای این کار نیاز بود. هر چه ثروت « قارون » بیشتر می شد، دلبستگی او به این ثروت نیز افزایش می یافت تا جائی که وقتی « موسی (ع) » از او زکات خواست، نه تنها آن را پرداخت نکرد؛ بلکه زنی را اجیر کرد تا جلوی جمع به پیامبر تهمت بزند و به این ترتیب، جلوی درخواستهای بعدی « موسی (ع) » را بگیرد؛ اما آن زن در لحظه آخر، خودش را از وسوسه طلا نجات داد و در میان جمع منتظر گواهی داد که « قارون » قصد ترور شخصیتی « موسی (ع) » را داشته است. « موسی (ع) » که از دست او به خشم آمده بود به زمین دستور داد که او و گنجهایش را ببلعد و چون دیگر به زمین دستور توقف نداد، گنج « قارون » هنوز هم در دل زمین روان است.
منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »

در 30 نوامبر 1842 میلادی، کشتی « ایسودور » در کولاکی در هد کلیفس به همراه 15 ملوان خود غرق شد. بسیاری قبل از شروع سفر، شومی آن را در رؤیا و تجربیات دیگر دیده بودند. یکی از ملوانان در رؤیا 7 تابوت را دیده بود که در ساحل کنار هم چیده شده بودند. وقتی از او پرسیدند آنها متعلق به چه کسانی هستند، صدائی به او گفت که یکی از آنها مال خود اوست. یکی از کارگران که نجار کشتی بود به قدری ترسید که مخفی شد و تا عازم شدن کشتی بیرون نیامد. صبح روز بعد از طوفان، لاشه کشتی را در اطراف صخره ها یافتند. فقط 7 جسد از آنها پیدا شد. نجار تنها بازمانده کشتی بود.
منبع: دو هفته نامه « دانستنیها »
خرچنگ به گل گفت: « الان تو را با این چنگالهای تیزم از ریشه قطع می کنم تا دیگر خودت را نشان ندهی. » گل گفت: « من کی خودم را نشان داده ام؟ من فقط یک گل هستم، مثل تو که خرچنگی. » خرچنگ گفت: « از این حرفهای فیلسوفانه نزن. تو نباید دیده شوی. نباید. » گل گفت: « خوب. اگر از این ناراحت هستی که همه مرا می بینند، وقتی مرا قطع کردی، درون گلدان داخل اتاقت بگذار. من هر جا که باشم، گلم. » خرچنگ گفت: « صاف و پوست کنده بگویم. من چشم دیدن گل را ندارم؛ هر جا که باشد. » و بعد به گل نزدیک و نزدیکتر شد؛ اما کسی که این ماجرا را تعریف می کرد با یک تیپا خرچنگ را پرتاب کرد به یک جای دور که پر از لجن بود.
« فریبرز لرستانی »