کسانی،
تنها بوسه پروانه بر گل را می بینند.
کسانی،
تنها جوانه سبزی را که تازه بر شاخه روئیده،
کسانی،
تنها باران را،
آسمان را،
خورشید را می بینند.
کسانی،
تنها چهره خیس کوچه ها را می بینند؛
خیس از گریه آسمان؛
اما من و تو،
قدم زدن بهار را می بینیم
در خیابانهای شهرمان.
« سارا سلیمانی »
من روی زمین ایستاده ام.
تو در آسمان نشسته ای.
من با دستهایم به تو پل می زنم.
تو با نورت پلی به خانه من بزن.
« لاله جهانگرد »
مردمانی که روی این پل ایستاده اند
و به این رود خیره اند
دارند مهربانی تو را نگاه می کنند،
بی آنکه بدانند.
« لاله جهانگرد »
پلهای چوبی کوچکی
که ما با دستهای خودمان ساخته ایم
پلهائی میان دو قلب بسیار کوچک
در دو سوی دنیائی بسیار بزرگ.
« لاله جهانگرد »