خشم تو ناگهانی
و مهربانی تو مداوم است.
خشمت تگرگ
و مهربانیت،
جویباری بهاری است.
« لاله جهانگرد »
آسمان،
از آن توست
و زمین،
خانه من
و تگرگهائی که از آسمان بر زمین می بارند
نقلهای توست
که به من تعارف می کنی
به شیوه ای کاملا غیرمعمول
که شیوه توست.
« لاله جهانگرد »
خستگی را سرفه کن
که گم شده آوازها در گلویت
و خشکیده نام من بر لبانت
و بی انتهای بی کسیم
من که هیچ از تو ندارم
جز آرزویت.
« مهتاب رجبی کیا »
آهای تگرگها!
شما توپهای یخی بچه فرشته ها هستید
که وقت بازی،
از دستهایشان می افتد؟
« لاله جهانگرد »