زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

شاخه های مختلف علم حقوق

 

علم حقوق به شاخه های مختلفی تقسیم می شود که مهمترین و نخستین مبنای این تقسیم بندی بر اساس انواع قواعد حقوقی موجود می باشد. این تقسیم بندی بر اساس نظریه مشهوری است که تمایز علوم را از یکدیگر بر مبنای تمایز موضوعات آنها می داند. بر این اساس، حقوق در کلانترین و بنیادیترین تقسیم خود، به دو شاخه بزرگ حقوق عمومی و حقوق خصوصی تقسیم شده است. دومین مبنای تقسیم بندی قلمرو قاعده حقوقی و ارتباط آن فقط با یک یا چند « دولت - کشور » است که بر اساس آن، حقوق به دو شاخه حقوق ملی یا داخلی و حقوق خارجی یا بین المللی منقسم گشته است. از حاصلضرب این تقسیمات، چهار شاخه اصلی علم حقوق بدین شرح شکل می گیرد: حقوق عمومی ملی، حقوق خصوصی ملی، حقوق بین الملل عمومی و حقوق بین الملل خصوصی. جهت اختصار بیشتر، از سه شاخه نخست با عنوان حقوق عمومی، حقوق خصوصی و حقوق بین المللی یاد می شود. البته با توجه به لزوم هر چه بیشتر تخصصی شدن مطالعات حقوقی، پاره ای از زیرمجموعه های هر یک از چهار شاخه اصلی حقوق به عنوان شاخه ای مستقل مطرح شده اند؛ نظیر حقوق بشر، حقوق مالکیت معنوی، حقوق تجارت بین الملل، حقوق بین الملل جزایی، حقوق بین الملل اقتصادی و ... . از طرفی دیگر، علم حقوق به معنای عام آن - که هم قواعد حقوقی را در نظر دارد و هم دانشهای دیگر مرتبط با حقوق را - شاخه های دیگری نیز دارد که با نوع قواعد حقوقی کاری ندارد که مهمترین آنها یکی حقوق تطبیقی و دیگری دانشهای وابسته و تلفیقی حقوق؛ مانند فلسفه حقوق، تاریخ حقوق و جامعه شناسی است. 

اهداف آموزش علم حقوق و روشهای مطالعه و تحقیق در این رشته

 

آموزش علم حقوق اهدافی دارد: 1- مهمترین و عامترین هدف آن آشنایی طالبان این دانش  با حقوق و تکالیف خود و آشنایی با نظام حقوقی کشور خویش است تا از این رهگذر، بهتر بتوانند به استیفای حقوق خود اقدام کرده و مانع تجاوز دیگران به این حقوق شوند. 2- تعلیم فن استنباط حقوق و شناخت شیوه های تطبیق قانون بر موارد خاص تا در پرتو آن، افرادی بتوانند به عنوان وکیل یا دادرس به احقاق حقوق و حل و فصل دعاوی بپردازند. 3- بررسی نقادانه قواعد حقوقی تا از این راه، بتوان با پیشنهادهای جدید، به تصحیح و تکمیل نظام حقوقی پرداخت.

از آنجا که موضوع این رشته از دانش اجتماعی متفاوت است، روش مطالعه و تحقیق در آن نیز متفاوت خواهد بود. علم حقوق از طرفی، با علوم دیگر آمیخته است و از طرفی دیگر، خود سه چهره دارد: 1- وضع قوانین و مقررات ( حقوق گذاری ) 2- فهم قوانین و مقررات ( حقوقدانی ) 3- اعمال و اجرای قوانین و مقررات ( حقوق ورزی ). 

تعریف و موضوع علم حقوق چیست؟

 

علم حقوق شاخه ای از دانش اجتماعی است که به بررسی استدلالی و روشمند مقررات حاکم بر جامعه و دولت می پردازد و چگونگی پیدایش، سیر تحول، وضع و تصویب، تفسیر و استنباط و بالاخره اجرای آنها را مورد بحث قرار می دهد. از سوی دیگر، علم حقوق صرفا به بررسی نظام حقوقی و دریافت نظر قانونگذار خلاصه نمی شود. جهت رسیدن به مقصود بالا، نیازمند آموختن و به کار بستن آموزه هایی هستیم که بدون کمک آنها، کار استنباط حقوقی و دریافت نظر قانونگذار ناممکن است. این آموزه ها بی شک، جزئی از علم حقوق هستند؛ گرچه مستقیما جزئی از مقررات حاکم بر جامعه نیستند. به طور خلاصه، اصطلاح علم حقوق در دو مفهوم خاص و عام به کار می رود. علم حقوق به معنای خاص آن، به بررسی مقررات الزام آور اجتماعی، چگونگی دادرسی و چگونگی وضع این قوانین می پردازد و به معنای عام آن - افزون بر آن - بررسی عرصه های دیگری که با مقررات اجتماعی مرتبطند؛ مانند تاریخ حقوق، فلسفه حقوق، آیین استنباط حقوق، جامعه شناسی حقوقی و ...، را در بر می گیرد.

موضوع اصلی علم حقوق مقررات و قواعد الزام آور اجتماعی است؛ اما علاوه بر آن، از موضوعات دیگری؛ همچون انطباق یا عدم انطباق قواعد حقوقی بر عدالت و ارزشهای اخلاقی، لزوم ثبات یا تحول این مقررات، ریشه وقوع جرایم و راههای پیشگیری از آن و ...، نیز سخن به میان می آید. به همین دلیل، جرم شناسی و امثال؛ آن با اینکه از مقررات جزایی سخن نمی گویند و بیشتر به روانشناسی و جامعه شناسی و ... نزدیکند، از موضوعات علم حقوق به معنای عام به شمار می روند یا دست کم، در شمار علوم میان رشته ای بین حقوق و دیگر علوم قرار می گیرند. علومی که در رابطه با علم حقوقند عبارتند از: جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، تاریخ و فقه. 

از لحظات کوچک کمال استفاده را ببرید!

 

شاید مثال لیوانی را که نیمی از آن خالی و نیم دیگرش پر است شنیده باشید. وقتی به آن می نگرید، کدام نیمه اش را مشاهده می کنید؟ زندگی را چگونه می بینید؟ آیا آن را مجموعه ای از مشکلات و دردسرها می بینید یا با وجود همه مشکلاتی که دارد، از هر لحظه آن واقعا لذت می برید؟ در داستان زیر، نویسنده بعد از مرگ مادرش، نگرشی متفاوت به زندگی پیدا می کند. آیا فکر می کنید شما هم به تجربه ای مشابه نیاز دارید تا در نگرشهای خود تغییر ایجاد کنید؟

19 ساله بودم که شنیدم مادرم سرطان دارد و مدت زیادی زنده نمی ماند. تازه سال اول دانشگاه را تمام کرده بودم؛ ولی بین پنج بچه، از همه بزرگتر و مادرم در حال مرگ بود. بنابراین در ابتدای شروع آنچه که قرار بود سال دوم دانشگاهم باشد، تمام وسایل دانشگاهم را داخل چمدان گذاشته و در عوض، خود را در خانه ای در حومه های شهر، در حال پختن بیف لوف و تزریق مقادیری مورفین دیدم. شگفت آور است که بتوانید در عرض یک سال، کلی چیز یاد بگیرید. ماه سپتامبر به خانه رفتم و ماه ژانویه بود که مادرم مرد. تا ماه آوریل، متوجه شدم از میان خرابه های زندگی ام که تا آن موقع، آن را شناخته بودم، چیزی به دست آورده ام: هنوز زنده بودم و به واقع، می توانستم از احساس پر و دوباره خالی شدن ریه هایم احساس شادی کنم. به گلهای نرگس و آزالیا نگاه کردم و به خدا نیز؛ زیبا بودند.

به دانشگاه برگشته و به بچه های اطراف که زندگی را نوعی چیز ملال آور می دیدند نگاه انداختم و متوجه دگرگونی اساسی ای در خود شدم؛ چرا که دیگر نمی توانستم زندگی را چیزی جز یک هدیه ببینم. آه، گاه به گاه این حس را از دست داده ام! روزهای بد و روزهای خوب. چرخه های زندگی و حالات فکری و روحی تیره و تار. ما در دوره سختی به سر می بریم که در آن، بدبینی یک رسم است و برخی روزها، از خواب بیدار می شویم و روی صفحه اول روزنامه ها، متوجه می شویم به کلی توانایی انسان را در آزارگر و مخرب بودن، دست کم گرفته ایم.

و هنوز ... و هنوز. همه اینها عالی هستند - مکالمات و روابط و صحنه آراییها در میان همه این مشکلات. به همین دلیل است که وقتی به خطر می افتد، عمیقا متوجه اش می شویم - زیرا اگر درباره زندگی فکر کنیم، می فهمیم چقدر می تواند ساکت و شگفت انگیز باشد. می دانیم اگر تنها شش ماه از آن مانده باشد، تا آنجایی که در توان داریم با دو دست، محکم به هر روز و هر ساعت چنگ می زنیم.

طعنه آمیز است که آن را فراموش می کنیم. قبل از اینکه آن را به خاطر بیاوریم، نسبت به همیشه، زمان بیشتری داریم؛ ماهایی که با دستگاههای دارای فنآوری بالا، ماشینها و اتاقهای نشیمن احاطه شده ایم - چیزهایی که به گمان پدربزرگها و مادربزرگهایمان، فقط افراد پولدار می توانند داشته باشند. هنوز به جای لذت بردن، نیمه خالی لیوان را می بینیم. شغلهای ما زمان زیادی از ما می گیرند. فرزندان ما مسئولیتی وحشتناک هستند.

بیایید صادق باشیم. برخی دچار آشفتگی ناشی از وفور نعمت هستند. زندگی چیز خوبی است و به همین دلیل هم هست که مجبور به بهتر کردن آن هستیم. اگر هر یک از ما از چیزی که دریافت می کنیم به دیگران ندهیم، به خاطر همه چیزهایی که دریافت می کنیم، مورد تمسخر قرار می گیریم.

آسان است به خود بگویید: « نمی توانم بیشتر از یک دقیقه، وقت بگذارم. در طول روز، ساعات کافی وجود ندارد. » هر گاه این حس به من دست می دهد، روزی را به خاطر می آورم که با خانمی که دو بار در هفته، در نوانخانه ای در مجاورت ما کار می کرد گذراندم. او شوهری پرمشغله و دو بچه داشت که باید در کنار شغلش، از آنها نگهداری می کرد و من کنار ظرفشویی می ایستادم و او را که مشغول خراشیدن پوست هویجها بود نگاه می کردم و به او می گفتم: « چگونه می توانی زمان انجام این کار را پیدا کنی؟ » به صفی از مردان و زنان که بیرون از آنجا تشکیل شده بود نگاهی انداخت و در حالیکه به دشواری از پوست کندن بازمی ایستاد، پاسخ داد: « چطور نتوانم؟ »

سؤال این نیست که آیا همه ما این کار - کمک به دیگران - را خواهیم کرد یا نه؛ زیرا باید آن را انجام دهیم. ابتدا باید بفهمیم چقدر نعمت داریم. زندگی چیزی آسمانی است. منظورم از منظر کلی نیست؛ بلکه از نظر اجزای ریز تشکیل دهنده آن است: احساسی که دستان یکی از فرزندانم در من ایجاد می کند، شکل نگاه کردن همسرم هنگامی که با چراغی روشن در پشت سر، مشغول مطالعه است، فتوچینی، فاج ( آب نبات نرم که از کره، شیر، شکر، شکلات و ... درست می کنند )، « غرور و تعصب ». زندگی از لحظات تشکیل شده است؛ تکه هایی کوچک از نقره در میان گستره ای طولانی از شن. خوب بود، اگر خود به خود می آمدند؛ اما با زندگی پرمشغله ای که به ما داده شده، این اتفاق نمی افتد. باید برای آنها فرصت ایجاد کنیم.

بنابراین من این چالش و مبارزه را پیشنهاد می کنم: یاد بگیرید شاد باشید. یاد بگیرید به همه چیزهای خوبی که در جهان وجود دارد نگاه کنید و مقداری از آن را به دیگران بدهید؛ چرا که با اشتیاق، به آن اعتقاد دارید. چیزهای خوب زندگی را که گاهی در غبار برنامه های روزانه پرمشغله مان رها می شوند در آغوش بگیرید. بدون احساس رضایت درونی ای که این چیزها با خود به همراه می آورند، دستاوردهای ما چیزی بیش از یک عالمه رزومه نیستند و یک روزمه در یک شب زمستانی، فقط دل خوش کنک و تسکینی جزئی است.

گویندلین بروکس نوشته است:

« از لحظه کوچک کمال استفاده را ببر. به زودی خواهد مرد.

و خواه زخم عمیق باشد یا طلا، دوباره

به همان شکل قبلی، باز نخواهد آمد. »

گاهی اوقات این طرز فکر را از دست می دهیم و گاهی دوباره از طریق درسهای سخت، آن را به دست می آوریم؛ همان طریقی که من کسبش کردم؛ زیرا سالی که مادرم مرد، چیزی جاودان و پایدار درباره زندگی یاد گرفتم و آن اینکه باشکوه است و هیچ کدام از کارهای ما نباید باعث شود آن را کم ارزش و کم اهمیت بدانیم.

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 » 

سیارکها؛ تهدیدی برای امنیت زمین

 

آیا تا به حال شهاب دیده اید؟ شهاب قطعه سنگی از فضاست که از جو زمین عبور کرده و به مانند نوری درخشان در آسمان ظاهر می گردد. فکر می کنید اگر این قطعه سنگ خیلی بزرگ باشد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا می دانید 65 میلیون سال گذشته، سنگی عظیم الجثه از فضابه زمین اصابت کرد و موجب نابودی گسترده زندگی حیوانی و گیاهی شد؟ اگر این اتفاق دوباره رخ دهد، چه خواهد شد؟ چند نفر کشته خواهند شد و آیا بشر قادر خواهد بود به زندگی روی این سیاره ادامه دهد؟ متن زیر نگاهی نزدیکتر دارد به آنچه که این حادثه موجب می شود و چگونگی وقوع آنها؛ حادثه ای که ممکن است یک دقیقه دیگر یا میلیونها سال بعد روی دهد:

بیگانگان فضایی را فراموش کنید. بزرگترین تهدید فرازمینی برای امنیت زمین، سیارکها هستند. این بقایای به جا مانده از تشکیل سیارات هنوز در منظومه شمسی، پراکنده اند. درست است که بیشتر آنها در کمال امنیت، در مدارهای خاص خودشان قرار گرفته اند؛ اما تعداد کمی از آنها نیز وجود دارند که به شکل خطرناکی، به سمت زمین منحرف می شوند. سرانجام هشدار ستاره شناسان شنیده شد. به گفته آنها، در این مورد تنها مسئله زمان مطرح است؛ اینکه پیش از برخورد سیارک یا ستاره دنباله دار به زمین و به بار آوردن نابودی ای در مقیاسی تقریبا غیر قابل تصور، متوجه موضوع شویم. به گفته آنها، شواهد در تمام اطراف ما وجود دارند. در واقع، هر ساله چندین عبور نزدیک در روزنامه ها گزارش می شوند.

اما چه اتفاقی خواهد افتاد، اگر سیارکی به زمین اصابت کند؟ نگاهی به گزارشهای شاهدان حادثه برخورد ستاره دنباله دار در تانگوسکای سیبری در سال 1908، به ما می گوید در صورت وقوع چنین چیزی، باید منتظر چه باشیم؟ به طرز شگفت آوری، کسی کشته نشد؛ اما بیش از صد گوزن شمالی سوخته و به خاکستر تبدیل شدند. موج ناشی از ضربه همانطور که موجب نابودی کل جنگل گردید، درختان را انداخته و آنها را مانند دکلهای تلگراف، عاری از شاخ و برگ نمود. شکارچیانی که در فاصله خیلی دورتری قرار داشتند در اثر انفجار، بیهوش شده و بر زمین افتادند. همه آنهایی که در فاصله 1،000 کیلومتری حادثه برخورد قرار داشتند نور بزرگ ناشی از انفجار را در آسمان مشاهده کردند. نابودی منطقه ای نقریبا به اندازه لندن و حومه آن را در برمی گیرد. اگر چنین حادثه ای در هر شهری اتفاق می افتاد، تلفات ناشی از مرگ و میر انسانها به میلیونها نفر می رسید.

حادثه تانگوسکا توسط جسمی که بیش از 100 متر قطر نداشت ایجاد شد و شما می توانید برخوردهایی از این نوع را هر قرن یک بار یا بیشتر انتظار داشته باشید. البته بیشتر آنها در منطقه ای خالی از جمعیت یا اکثریت عظیمی از این مناطق روی خواهند داد. در صورت تکرار حادثه برخورد شهابسنگی که میلیونها سال پیش اتفاق افتاد و موجب مرگ دایناسورها شد، سناریوی فرضی تقریبا غیر قابل تصور خواهد بود. وقتی سیارکی 10 کیلومتری به زمین اصابت می کند، گرد و غبار فراوانی به هوا پرتاب می نماید که این مسئله طوفانی از شهابهای آتشین را سبب می گردد. بیل ناپیر؛ ستاره شناس رصدخانه آرمگ و نویسنده کتاب « حادثه هیجان انگیز سیارک: نمسیس » می گوید: « نابودی جهانی به طرز عظیمی، توسط پرتاب گدازه های پودرشده داغ صورت می پذیرد که تعداد زیادی شهاب به وجود خواهد آورد که همه جا را خواهد سوزاند. آنگاه جو زمین به صورت گسترده ای، دچار نابودی می گردد.

مواد شیمیایی رها شده در اثر برخورد احتمالا لایه ازن را نابود کرده و مقادیر زیادی از بارانهای اسیدی را به وجود خواهند آورد.. گرد و غباری که به شکل شهابسنگ به زمین برنگردد در جو زمین معلق مانده و جلوی نور خورشید را خواهد گرفت.

امواج زلزله ای ناشی از برخورد ستاره دنباله دار در تانگوسکا در سرتاسر جهان به ثبت رسید. پس از برخورد ستاره دنباله داری که باعث انقراض دایناسورها شد، کل زمین در اثر زمین لرزه ها ویران گردید. ناپیر می گوید: « به طرز محافظه کارانه ای، فکر می کنم درباره زلزله های 9 ریشتری صحبت می کنید. »

چهار مرحله برخورد سیارک

بنا بر گفته دانشمندان، اصابت یک سیارک را می توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

۱- عبور از جو: تنها چند ثانیه طول می کشد که یک سیارک از جو زمین عبور کند. در طی این مدت، در حالیکه با شتاب، در حال گذر از آسمان است، اصطکاک باعث گرم شدن سطح آن گشته و سیارک تبدیل به گویی آتشین می شود. به گفته شاهدان تانگوسکا شعاع نور این گوی آتشین تقریبا از افق تا افق امتداد پیدا کرد.

۲- قشردگی: در زمان برخورد، سیارک انرژی جنبشی خود را به سنگهای زمین انتقال می دهد. این باعث به وجود آمدن موجی ناشی از ضربه می شود که از سیارک متساطع می گردد. در طول این مرحله، سنگها در اثر ضربه، در معرض چنان فشاری قرار می گیرند که آنها را به شکل مایعی روان درخواهد آورد.

۳- ایجاد چاله: زمانی که موج ناشی از ضربه از بین می رود، سنگهای متراکم شده مجددا آزاد می گردند که این موجب انبساط ماده به سمت عقب و به صورت انفجاری خواهد شد که در این مورد، به سمت سطح زمین خواهد بود. آنگاه سنگها به سمت بیرون گسترش یافته و چاله ای در زمین ایجاد می کنند که کاسچال نامیده می شود. این یک فرایند سریع است و کاسچال شکل نهایی خود را در عرض کمتر از 10 ثانیه، به دست می آورد.

۴- کاسچال: کاسچالها معمولا گودالهایی به شکل کاسه هستند. نمونه های بزرگتر گاهی قله ای مرکزی دارند که در آنها سنگها به سمت بالا بیرون زدگی پیدا می کنند کاسچالها ممکن است دچار فروافتادگی شده و به صورت پله پله دربیایند. عمق و وسعت یک کاسچال به عواملی مانند قدرت سنگهای اطراف و جاذبه گرانشی جسم اصابت کننده بستگی دارد.

بدترین سناریوی ممکن

پس باید نگران چه چیزی باشیم: فاجعه جهانی به اندازه همان فاجعه ای که باعث انقراض دایناسورها شد یا حادثه ای کوچکتر که فقط باعث خرابی یک شهر خواهد شد؟ ناپیر می گوید: « گمان می کنم بزرگترین خطر جسمی به اندازه جسم حادثه تانگوسکا یا مافوق آن می باشد. به ویژه اگر روی آب هم فرود بیاید؛ مثلا اقیانوس اطلس. سونامی ناشی از آن برای شهرهای اطراف کناره اقیانوس اطلس فاجعه آمیز خواهد بود. »

گستره اندازه ای که نگران کننده خواهد بود بین 100 متر و 10 کیلومتر می باشد. آنها سیارکهایی هستند که حدود 1 کیلومتر پهنا دارند. آنها نابودی جهانی را موجب نخواهند شد؛ اما قادرند عواقبی در سطحی جهانی ایجاد کنند؛ طوری که سبب به بار آوردن خساراتی عظیم در همه کشورهای روی زمین خواهند شد. برآورد می شود که چنین برخوردی باعث مرگ حدود یک سوم جمعیت جهان خواهد شد: زندگی میلیاردها نفر. بنابراین اگر چه نژاد بشر باقی خواهد ماند؛ اما بزرگترین سؤال این است: آیا تمدن هم نجات خواهد یافت؟ غیر ممکن به نظر می رسد و بشریت باید ساخت همه چیز را دوباره از ابتدا شروع کند.

ممکن است در این لحظه، به این بیندیشید که چرا تلاشی جهانی برای ساخت یک سیستم انحراف خطاناپذیر صورت نمی گیرد تا به هنگام مشاهده موردی حتمی، برای استقرار آماده باشد؟ در واقع، گیج کننده به نظر می رسد که چرا ستاره شناسان بر این مسئله سماجت دارند که به جای انحراف، روی کشف تمرکز کنند تا اینکه مارک بیلی؛ مدیر رصدخانه آرمگ واقع در ایرلند شمالی، توضیحی هراس آور در این باره عنوان کرد: « اگر بتوانید سیارکی خطرناک را از مسیر منحرف کنید، پس می توانید برخوردی حتمی را نیز موجب شوید. اینجا در آرمگ، در ارتباط با این مشکل، کاری فرضی صورت گرفت. شهری تصادفی انتخاب کرده و مشاهده کردیم آیا سیارکی که بتوانیم آن را به مسیر تصادم منحرف کنیم وجود دارد. »

تعداد زیادی وجود دارند و آنها در مدلهای کامپیوتریشان، به صورت مداوم از انفجارات کوچکی برای اصلاح مدارهای آنها، استفاده کردند؛ در حالیکه سیارک نسبت به زمین، در آن سمت خورشید قرار داشت و در آسمان روز پنهان شده بود. اینها ثابت کردند چنین عملی غیر قابل فهم خواهد بود. بیلی می گوید: « کسی در این مورد چیزی نمی دانست تا اینکه چند ماه بعد، از آسمان آبی، روی شهر هدف فرود آمد. » بنابراین، باید از اصول و دستورالعملهای پیمایشگر اسپیس گارد پیروی کنیم که وظیفه جستجوی سیارکهایی با اندازه حداقل 100 متر را به عهده دارد. سپس همه این اجسام را فهرست بندی کرده و با دقت نگهداری کنیم. از این طریق، به محض قرار گرفتن یک جسم در مداری که برای زمین خطرناک به حساب می آید، دهه ها پیش متوجه آن خواهیم شد. اگر این اتفاق بیفتد، می توانیم به عنوان جامعه ای بین المللی آن را حل و فصل کنیم؛ چرا که هیچ ملتی به تنهایی، به چنین فنآوری ای دست نیافته است. »

سؤالی که اینجا به ذهنمان خطور می کند این است که آیا در صورت برخورد سیارکی بزرگ به سیاره ما، زندگی باقی خواهد ماند. در سرتاسر تاریخ زمین، حداقل پنج انقراض گسترده به وقوع پیوسته است. آخرین آنها انقراض دایناسورها بود. هر بار، زندگی باقی ماند و دوباره از اول، رشد و توسعه پیدا کرد. بنابراین، اگر چه زندگی به شکلی ادامه خواهد یافت؛ اما پیشگویی درباره اینکه چه چیزی زنده خواهد ماند و چه چیزی خواهد مرد دشوار است.

بدون نور آفتاب برای عمل فتوسنتر؛ به دلیل پوشش گرد و غبار اطراف زمین، نابودی زنجیره های غذایی روی زمین و در سطوح بالاتر اقیانوسها حتمی به نظر می رسد. شاید دانه ها باقی مانده و به هنگام فرونشستن غبارها، دوباره از نو شروع کنند. لاشخورهای کوچک؛ مانند موشهای صحرایی و سوسکهای حمام، ممکن است بتوانند رژیم غذایی جدیدی اتخاذ کنند. زندگی در اعماق پایین کف اقیانوسها؛ در اطراف منافذ آب گرم، احتمالا متأثر از این موضوع نخواهد شد.

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 »