زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

مهربانی را دست به دست کنیم!

 

داستان زیر داستانی است واقعی از گرفتار شدن هواپیمایی مسافربری در آسمان، توسط صاعقه؛ اما آن چه که میان مسافران روی داد غیر قابل انتظار بود. داخل توالت کوچک واقع در عقب هواپیما بودم که تکانی محکم و بعد، تغییر جهتی ناگهانی و وحشتناک را احساس کردم که مرا به به سمت در پرتاب کرد. با خود اندیشیدم: « آه، خدای من! این دیگر چیست؟ » به هر نحوی که شده، توانستم در را باز کرده و به بیرون بخزم. مهمانداران که قبلا کمربندهایشان را بسته بودند وحشیانه برای من دست تکان می دادند و مرا به نشستن دعوت می کردند. به محض اینکه به طرف صندلی ام هجوم بردم، مسافران با قیافه های فلک زده و ویران موجوداتی که می دانند کمی تا مرگشان باقی نمانده به سراغم آمدند.

« فکر می کنم صاعقه به ما اصابت کرده است. »؛ این را دختری که در صندلی کنار من نشسته بود گفت. او اهل شهر کوچکی بود و فقط دومین بارش بود که سوار هواپیما می شد. با شرکت در مسابقه امتحان جغرافیای دبیرستان، برنده یک مسافرت به انگلستان شده بود و انتظار می رفت به محض فرود در نیوآرک، پروازش را عوض کند. در صندلی بغلی کنار پنجره، مرد جوان تاجری نشسته بود که تا آن موقع، با اعتماد به نفس مشغول کارش بود. اکنون نگران به نظر می رسید و دیدن چهره نگران افرادی که به نظر اعتماد به نفس دارند واقعا مرا دلواپس می کند. لپ تاپش را به کناری گذاشته بود. گفت: « یک چیزی درست نیست. »

صدای خلبان از بلندگو به گوش رسید. به دلیل ترسی که داشتم، به صورت مبهم شنیدم: « موتور شماره دو ... فرود اضطراری ... نیواورلئان. » وقتی صحبتش تمام شد، صدای مهماندار هواپیمایی به گوش رسید که دستورالعملهای موقعیتهای اضطراری ای را که قبل از پرواز مرور کرده بود به ما یادآوری می کرد. البته من هرگز به این آموزشها توجه نمی کردم؛ چون همیشه تصور می کردم اگر به نقطه ای برسیم که احتیاج به استفاده از جلیقه نجات پیدا کنیم، قبلا از ترس خواهم مرد.

اکنون شروع به حرکتی غلتان در میان ابرهای صاعقه دار کرده بودیم. نزدیک بود غش کنم؛ اما وقتی چهره دختری که کنار من نشسته بود را دیدم، خودم را جمع و جور کردم. دستم را دراز کردم تا دستانش را بگیرم و به او اطمینان دادم که بر مشکل فائق خواهیم آمد. گفتم: « وقتی به خانه برسی، چه داستانی تعریف می کنی؟ » نمی دانستم قدرتم را از کجا می آورم. سپس، دیدم دستی حلقه دار دست دیگرم را محکم گرفت. یک نفر داشت آرامم می کرد؛ خانمی جوان که آن طرف راهرو قرار داشت؛ معادل مؤنث مرد تاجر با اعتماد به نفس. باید متوجه شده باشد که چقدر ترسیده ام و دستش را به سمتم دراز کرد. با حالتی در گوشی گفت: « باید بگویم مشکلاتی که با خودم به این هواپیما آوردم درست همین الان، خیلی بزرگ به نظر نمی رسند. » لحن کشدار جنوبی، استفاده در هم و برهمش از عطر و فشردنهای پر از احساسش را دوست داشتم. مطمئن بودم که حتی اگر از سانحه هواپیما جان سالم به در ببرم، از آن همه مراقبتهای عاشقانه چند انگشت شکسته برایم باقی خواهد ماند. مدام از من می پرسید: « خوب هستی؟ »

در میان احساسات بسیاری که در طول آن 20 دقیقه شکنجه آور از سرم می گذشتند، احساس غرور هم بود - غرور نسبت به اینکه چطور همه آنهایی که سوار هواپیما بودند به خوبی رفتار می کردند. هیچ کس هراس زده نبود. هیچ کس جیغ نمی کشید. همان طور که تکان می خوردیم و با صدای غیژ غیژ راهمان را به سمت پایین طی می کردیم، دسته هایی کوچک از مکالمات آرامش بخش از همه جا شنیده می شد. به یاد حرف دوستی درباره هدیه شگفت انگیزی که پدرش در حال مرگ، به خانواده داده بود افتادم: او در آرامش مرده بود؛ انگار که نمی خواست هیچ یک از آنها را به خاطر تجربه ای که روزی، همه شان مجبور به تحملش خواهند بود نگران کند.

و بعد - بله! بدون اینکه هیچ خطری متوجه ما شود، فرود آمدیم. بیرون از هواپیما روی زمین، متصدیان و مأموران منتظر ایستاده بودند تا به پروازهای جایگزین منتقلمان کنند. اما ما مسافران به هم چسبیده بودیم. اکنون که احساس می کردیم نعمت زنده بودن به ما عطا شده، درباره زندگیهایی که می توانستند سخت و دشوار باشند صحبت می کردیم. مرد جوان تاجر اظهار تأسف می کرد که فرصت این را نداشته که برای دو دختر کوچکش هدیه بخرد. خانمی مسنتر جعبه شکلاتهای گرانقیمتش را که هنوز دست نخورده و با روبانهای دوست داشتنی ای بسته شده بودند، به او تعارف کرد و گفت: « به هر صورت، من نباید آنها را می خوردم. » خانم مهربانی که با هم در یک راهرو بودیم، گوشی همراهش را بیرون آورد و آن را در اطراف، بین هر کسی که می خواست تماس بگیرد و صدای اطمینان بخش فردی را که دوستش دارد بشنود دست به دست کرد. یک نفر بود که دلم می خواست با او تماس بگیرم. شوهرم؛ بیل، انتظار داشت آن شب دیر برسم. همیشه شکایت می کرد که به خاطر مسافرتهایی که برای نوشتن کتابهایم دارم، خیلی نمی تواند مرا ببیند. برنامه ریزی کرده بودم با چند ساعت زودتر رسیدنم، او را غافلگیر کنم. حالا تنها چیزی که می خواستم این بود که بداند حالم خوب است و در راه هستم. سرانجام زمانی که نامم خوانده شد تا سوار پرواز جدیدم شوم، از جدا شدن از افرادی که زندگی ام شدیدا به زندگی آنها گره خورده بود؛ هر چند خیلی کوتاه، تقریبا داشت اشکم درمی آمد.

حتی حالا که روی زمین محکم قرار گرفته و در خیابانی مشغول قدم زدن هستم، گاهی صدای هواپیمایی را می شنوم و به سمت بالا به آن تکه فلز کوچک درخشان نگاه می کنم. مسافران آن پرواز سرنوشت ساز خوش اقبال را به خاطر می آورم و آرزو می کنم که می توانستم از آنها به خاطر همه مهربانیهایی که شاهد بوده و دریافت کرده بودم، تشکر کنم. من به مسافرانی که آن روز، با هم بودیم مدیون هستم و آرزو دارم بتوانم جبران کنم. اما علاوه بر همه اینها، وقتی دست آن خانمی که با هم در یک راهرو بودیم و دستهای مرا گرفته بود؛ در حالیکه دستهای دختر دبیرستانی را گرفته بودم، به خاطر می آورم، احساس می کنم دوباره تمام وجودم توسط صاعقه مورد اصابت قرار گرفته است: این مهم نیست که مهربانی را جبران کنیم؛ بلکه این است که آن را دست به دست کنیم.

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 » 

افزایش دهندگان طبیعی انرژی

 

جمعه شب بود و اداره پر از همهمه درباره برنامه هایی که برای آن روز عصر داشتند. من؟ نمی توانستم صبر کنم تا به خانه رفته و روی کاناپه چنبره بزنم. یک چیزی اشتباه بود. من معمولا هشت ساعت در روز می خوابیدم، خوراک روزانه متعادلی داشتم و به طور مرتب ورزش می کردم. همه عوامل را برای داشتن حیاتی پرانرژی داشتم: دوستان خوب، شغل پرپاداش و خانواده ای عالی. با این وجود، هر اونس انرژی ای که جمع می کردم تا برای اخبار ساعت 10 بیدار بمانم مصرف می شد و هنوز هر روز صبح، خسته و خمود از خواب بیدار می شدم.

معاینه پزشکی چیز جدی ای را؛ مثل مشکل هورمونی یا سندرم خستگی مزمن، نشان نمی داد. همچنین پزشک من افسردگی را که سالمترین و قویترین ذخایر انرژی را تحلیل می برد رد کرد. بنابراین شروع به جستجو برای یافتن راههایی کردم تا بدون توسل به داروهای خاص یا تغییر اساسی در زندگی، سر حال و پرانرژی شوم. چیزی که یافتم هشت تکنیک بود که زمان کمی برده و هیچ آموزشی هم نیاز ندارند. اگر در سلامت خوبی به سر می برید؛ اما همیشه تا آن اندازه ای که مایلید احساس پرانرژی بودن نمی کنید، برخی از این عوامل نشاط آور سالم را امتحان کنید:

1- یک نفس عمیق بکشید: تنفس عمیق با پایین آوردن هورمونهای استرس، ضربان قلب را کند کرده، تنش عصبی را تسکین و فشار خون را کاهش می دهد. هر روز و هر زمانی که احساس استرس کردید، 10 تا 15 دقیقه به تمرین تنفس عمیق بپردازید. اجازه دهید سینه و شکمتان از هوا پر شود؛ سپس، آن را به آرامی رها کنید. بسیاری از پزشکان 12 تا 16 نفس در هر دقیقه را توصیه می کنند.

2- کمی مدیتیشن انجام دهید: مردم اغلب از مدیتیشن به عنوان وسیله ای برای آرمیدگی استفاده می کنند که در ادامه، به مبارزه با خستگی کمک می کند. یکی از تکنیکها، پیدا کردن مکانی آرام و نشستن در آن با حالتی آسوده می باشد. خودتان را شل کرده، چشمانتان را ببندید و روی کلمه ای  خنثی؛ مانند « یک »، تمرکز کنید و آن را مرتبا تکرار کنید. وقتی افکاری که سبب حواس پرتیتان می شوند مزاحم شدند، به همان لغت خنثی برگردید.

3- کمی تمرینات کششی انجام دهید: کش آمدن می تواند برخی از همان تأثیراتی را که تنفس عمیق دارد ایجاد کند. تنش ماهیچه ها را که در اثر عوامل استرس آور تولیدکننده خستگی به وجود آمده اند تسکین می دهد و به جریان خون در بدن و رساندن اکسیژن به مغز کمک می کند. هر روز را با یک تمرین کششی ملایم و نیروبخش آغاز کنید. خم کردن ستون فقرات جریان خون را در بدن تشدید می کند. از بهترین تمرینات کششی، قوس گربه است: روی دستها و زانوها قرار بگیرید. سپس، به آرامی و با دقت پشت خود را به صورت قوسی شکل درآورید. برای ده ثانیه در همان حالت بمانید و بعد، به تدریج رها کنید.

4- به ساعت بدن خود احترام بگذارید: برخی از ما صبحها در بهترین حالت هستیم و سایرین شبها. اگر بیدار می شوید و قبل از رفتن، احتیاج به نوشیدن سه تا چهار فنجان قهوه دارید، شاید یک انسان سحرخیز نباشید. زمان اوج خود را مشخص کنید و کارهای مهم خود را برای زمانهایی که انرژی زیادی دارید کنار بگذارید. برای نمونه، اگر یک چکاوک هستید، در برنامه خود، مصاحبه شغلیتان را برای صبح در نظر بگیرید؛ نه بعد از ظهر که انرژیتان افت می کند.

5- وعده های غذایی کوچکتر و متناوبتر مصرف کنید: هنگامی که غذا می خوریم، خون به سمت جهاز روده ای هجوم برده و از مغز دور می شود که می تواند کندی و بیحالی ما را در بر داشته باشد. برخی کارشناسان بر این باورند که با پنج یا شش بار مصرف وعده های غذایی کوچک، کمک خواهید کرد در طول روز، قند خونتان در سطوح متعادلتری قرار گیرد. برای داشتن انرژی، از خوردن غذاهای دارای میزان بالایی از چربی اشباع شده؛ مانند گوشتهای پرچرب، بستنی و سسهای سنگین، پرهیز کند. اینها برای هضم به مدت بیشتری احتیاج دارند که باعث می شود خون به مدت طولانیتری، از مغز دور بماند. اما غذاهای حاوی اسیدهای چرب ضروری؛ مانند ماهی و آجیلها، را که برای تغذیه مناسب مهم هستند فراموش نکنید.

6- بیشتر در معرض نور خورشید قرار بگیرید: نور از تولید ملاتونین - هورمونی که به شما کمک می کند در طول شب بخوابید - در بدن جلوگیری می کند. بدون نور کافی در روز؛ به ویژه در ماههای زمستان، برخی افراد دچار اختلال فصلی می شوند که نوعی افسردگی است که می تواند منجر به خستگی شود.

7- صاف بایستید: وقتی قوز می کنید، وزنتان را از میانه بدنتان منحرف می کنید که این شما را مجبور می کند برای حفظ تعادل، انرژی بیشتری مصرف کنید. سنگینترین چیزی که حمل می کنیم بدن خودمان است. تا مادامیکه مرکز آن روی محل تکیه گاه ما قرار بگیرد، کمتر خسته خواهیم شد.

8- عادات خواب خود را دوباره بررسی کنید: چقدر خواب کافی است؟ این مسئله از شخصی به شخص دیگر متغیر است. از این معیار بهره بگیرید: در صورتی که چرت می زنید؛ در حالیکه خودتان مایل نیستید، یا آخر هفته ها خیلی دیرتر می خوابید، این احتمال وجود دارد که خواب کافی نداشته باشید. برای چند هفته آینده، سعی کنید یک ساعت خواب اضافه در شب را امتحان کنید و ببینید چه احساسی دارید. برای من، هشت ساعت خواب در شب کافی  نبود و آن طور که مشخص شد، 45 دقیقه یا بیشتر خواب اضافه به من کمک کرد در کل روز، هوشیارتر و فعالتر باقی بمانم. چند تغییر دیگر را هم اعمال کردم. اکنون به جای قهوه، جرعه جرعه آب می نوشم، کیف رودوشی ام را که باعث تغییر دادن وضعیت قرار گرفتن بدنم می شد با یک کیف زنانه کوچک عوض کرده و هر از چند گاه، دفتر کارم را ترک می کنم و برای یک پیاده روی سریع، مقداری نور روز و یک خلاصی ذهنی فرحبش به بیرون می روم. هنوز تا تسلط کامل بر مدیتیشن راه زیادی دارم و هنوز با ساعت بدنم در چالش هستم؛ اما دیگر وقتی تیم اداره برای رفتن به کوهنوردی برنامه ریزی می کند، برای پیوستن به آنها انرژی لازم را دارم.

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 » 

هر کسی می تواند کاری انجام دهد!

 

تفاوت اساسی میان یک مرد معمولی و یک مبارز این است که یک مبارز به همه چیز به چشم یک چالش نگاه می کند؛ در حالیکه یک مرد معمولی هر چیزی را نعمت یا مصیبت می بیند. « راجر کرافورد » هر چیزی را که برای بازی تنیس نیاز بود در اختیار داشت؛ به جز دو دست و یک پا. زمانی که والدین راجر برای اولین بار پسرشان را دیدند، کودکی را مشاهده کردند با یک برآمدگی شست مانند که مستقیم از ساعد راست وی بیرون زده بود و شست و انگشتی که از ساعد چپ او بیرون آمده بود. او کف دست نداشت. دستها و پاهای کودک کوتاه بودند و فقط سه انگشت روی پای راست آب رفته اش داشت و پای چپش خشک و بیجان بود که آن هم بعدها قطع شد.

دکتر گفت راجر از بیماری اکتروداکتلیسم؛ بیماری مادرزادی نادری که فقط یک کودک از هر 100،000 کودک را مبتلاء می کند، رنج می برد. به گفته دکتر، راجر شاید هرگز قادر نبود راه برود یا از خودش مراقبت کند. خوشبختانه والدین راجر حرفهای دکتر را باور نکردند. « والدینم همیشه به من یاد می دادند که من فقط تا زمانی معلول هستم که خودم بخواهم. »؛ این را راجر گفت. « آنها هیچ گاه به من اجازه ندادند که به حال خودم تأسف بخورم یا به خاطر معلولیتهایم از دیگران بهره برداری کنم. یک بار به دلیل اینکه تکالیف نوشتاری مدرسه ام مرتبا دیر می شدند، به دردسر افتادم. »؛ اینها را راجر که مجبور بود با دو دستش مداد را نگاه دارد تا بتواند به آرامی بنویسد شرح داد: « از پدرم خواستم یادداشتی برای معلمانم بنویسد و از آنها بخواهد مهلت دو روزه ای به من بدهند تا تکالیفم را انجام دهم. در عوض، پدر مرا مجبور کرد آنها را دو روز زودتر بنویسم! »

پدر راجر همیشه او را تشویق می کرد تا در فعالیتهای ورزشی شرکت کند؛ به او آموزش می داد توپ والیبال را بگیرد و پرتاب کند و بعد از مدرسه، در حیاط پشتی به بازی فوتبال بپردازد. در سن 14 سالگی، راجر موفق به کسب پستی در تیم فوتبال مدرسه اش شد. راجر قبل از هر بازی، رویای کسب یک امتیاز تاچ داون - 6 امتیازی که در فوتبال آمریکایی با رد کردن هر توپ از خط دروازه به دست آورده می شود - را تجسم می کرد. سپس یک روز، این شانس را به دست آورد. توپ به دستان او فرود آمد و وی در حالیکه مربی و همتیمیهایش همگی برایش هورا می کشیدند، با تمام سرعتی که در توان داشت، روی پای مصنوعیش به سمت خط دروازه شروع به دویدن کرد. اما روی خط ده یاردی بود که فردی از تیم مقابل به راجر رسید و مچ پای چپش را محکم در دست گرفت. راجر تلاش کرد پای مصنوعیش را از دستان وی بیرون آورد؛ اما در عوض، این کار به درآمدن آن از پایش منجر شد. راجر به خاطر می آورد: « من هنوز پایداری می کردم. نمی دانستم چه کار دیگری باید انجام دهم. پس شروع به دویدن روی یک پا به سمت خط دروازه کردم. داور دوید و دستانش را به هوا برد. یک امتیاز تاچ داون! می دانید؟ بهتر از شش امتیازی که به دست آورده بودم، حالت چهره بچه ای بود که پای مصنوعی مرا در دست گرفته بود. »

عشق راجر به فوتبال به تدریج رشد می کرد و همچنین اعتماد به نفسش. اما هیچ مانعی نمی توانست اراده راجر را از بین ببرد. صرف غذا در اتاق ناهارخوری با سایر بچه ها؛ در حالیکه وی را وقتی با دست و پا چلفتی بازی غذا می خورد نگاه می کردند، به همان اندازه برایش دردناک بود که اشتباهات مکرر وی در کلاس تایپ. « من از کلاس تایپ درس خیلی خوبی گرفتم. »؛ این را راجر گفت: « شما نمی توانید هر کاری کنید. بهتر است روی آن چه که می توانید انجام دهید تمرکز کنید. »

یکی از کارهائی که راجر می توانست انجام دهد تکان دادن راکت تنیس در هوا بود. بدبختانه، وقتی آن را به شدت در هوا تکان می داد، معمولا قدرت پنجه ضعیفش باعث می شد راکت به هوا پرتاب شود. راجر از شانس خوبش، در یک فروشگاه لوازم ورزشی به راکت تنیسی برخورد کرد که ظاهر عجیبی داشت و زمانی که می خواست آن را از زمین بردارد، به طور تصادفی، انگشتش داخل دسته آن که دو میله داشت فرو رفت. اندازه جمع و جور و راحت راکت این امکان را برای راجر فراهم کرده بود که بتواند مانند یک بازیکن خوش بنیه و سالم، آن را در هوا تکان داده، سرویس بزند و به توپ قبل از اینکه به زمین برخورد کند، ضربه وارد کند. او هر روز به تمرین پرداخت و خیلی زود، شروع به بازی کردن و باختن در مسابقات کرد. اما راجر از خود ایستادگی نشان داد. تمرین کرد و تمرین کرد و بازی کرد و بازی کرد. عمل جراحی ای که روی دو انگشت دست چپ وی انجام شد باعث گردید راجر بتواند راکت ویژه اش را بهتر در دست گرفته و بازی وی ارتقاء پیدا کند. اگر چه او هیچ الگویی برای راهنمایی نداشت؛ اما با وسواس زیاد به تنیس پرداخت و بالاخره شروع به بردن در مسابقات کرد.

راجر در دانشگاه، به بازی تنیس ادامه داد و دوره فعالیتش را در تنیس با 22 برد و 11 باخت به اتمام رساند. او بعدها اولین بازیکن معلول جسمی تنیسی شد که به عنوان مربی حرفه ای موفق به کسب گواهینامه گردید. راجر اکنون در کشور به گردش می پردازد و با گروههای مختلف درباره کارهایی که منجر به موفقیت می شوند صحبت می کند؛ مهم هم نیست که شما چه کسی باشید. « تنها فرق میان من و شما این است که شما می توانید معلولیتهای مرا ببینید؛ اما من قادر به دیدن معلولیتهای شما نیستم. ما همه دارای معلولیت هستیم. وقتی مردم از من می پرسند چطور بر معلولیتهای فیزیکی ام غلبه کرده ام، به آنها می گویم که من بر چیزی غلبه نکرده ام. من فقط آن چه را که نمی توانم انجام دهم شناخته ام؛ مثل نواختن پیانو یا خوردن غذا با چاپ استیک؛ اما مهمتر از همه، آن چه را که می توانم انجام دهم شناخته ام. سپس آن چه را که می توانم انجام دهم با همه قلب و روحم انجام می دهم. »

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 » 

پیاده روی کنید! ندوید!

 

شما می خواهید سالم باشید. می دانید که نیاز به تمرین بیشتری دارید. اما اگر برای تحمل یک ساعت ماهیگیری یا مشت زنی همراه با لگد آماده نیستید، ناامید نشوید. توافق رو به رشدی میان محققان ورزشی مبنی بر اینکه فعالیتهای فیزیکی شدیدی که توسط باشگاههای ورزشی ارائه می شوند تنها راه و حتی روش مورد پسند رسیدن به سلامتی بیشتر نیستند وجود دارد. در واقع، ممکن است بهترین چیز برای بیشتر ما فقط پیاده روی باشد. بله، پیاده روی؛ با سرعتی نسبتا زیاد ( سه یا چهار مایل در ساعت ) برای نیم ساعت یا بیشتر، شاید پنج یا شش بار در هفته. این امکان وجود دارد که بلافاصله همه منافع آن را احساس نکنید؛ اما شواهد حاکی از آن هستند که در طول یک دوره بلندمدت، یک برنامه روزانه منظم پیاده روی می تواند دنیایی از فواید پیشگیرانه را ایجاد کند.

در حقیقت، پیاده روی ممکن است ورزش کاملی باشد. برای کسانی که تازه شروع می کنند، این یکی از بی خطرترین کارهایی می باشد که می توانند با بدن خود انجام دهند. پیاده روی نسبت به دویدن برای زانوها راحت تر است و موجب عوارض جانبی ناخوشایند نمی شود. « فعالیت فیزیکی منظم شاید همانطور که وارد طب مدرن می شویم، شبیه به گلوله ای جادویی - دارویی که برای بهبود سریع و کامل بیماری طراحی شده است - باشد. »؛ « دکتر جوآن مانسون »؛ رئیس طب پیشگیری در بیمارستان بریگهام و زنان هاروارد این مطلب را بیان می کند: « اگر همه روزی 30 دقیقه با سرعت پیاده روی می کردند، می توانستیم میزان وقوع بسیاری از بیماریهای مزمن را 30 تا 40 درصد کاهش دهیم. » و برای آن دسته از ماها که تکه های نیم ساعتی از زمان را در اختیار نداریم، خبرها حتی بهتر می شوند. چندین تحقیق جدید نشان می دهند که سه یا چهار بار در روز و هر بار به مدت 10 دقیقه با سرعت پیاده روی کردن ممکن است بسیاری از همان فوایدی را داشته باشد که راه رفتن به صورت مداوم به مدت 30 دقیقه دارد.

از آنجایی که پیاده روی کردن به طور همزمان از چندین راه بر شما تأثیر می گذارد، تعیین دقیق اینکه چرا برای شما مفید است می تواند مشکل باشد. اما بسیاری از شواهدی که تاکنون به دست آمده اند جالب توجه می باشند:

بیماری قلبی: پیاده روی سریع برای قلب مفید است؛ این می تواند معانی بسیاری داشته باشد. بعد از همه آن چه که گفته شد، قلب یک ماهیچه است و هر چیزی که باعث گردد خون داخل ماهیچه جریان سریعتری داشته باشد به قرار دادن آن در حالت و وضعیت بهتر کمک می کند. اما پیاده روی منظم فشار خون را نیز کاهش می دهد که همین مسئله خود، میزان فشار بر شریانها را پایین می آورد. پیاده روی همچنین مقدار کلسترول اچ. دی. ال. خون ( که نوع خوب آن است ) را کاهش می دهد. حتی به نظر می رسد که باعث می شود خون کمتر چسبناک شود و بنابراین، کمتر احتمال تشکیل لخته های ناخواسته وجود دارد. همه اینها تا 50 درصد ریسک ابتلاء به حمله قلبی را پایین می آورند.

سکته: در بررسی به عمل آمده از عادات بهداشتی 72،488 پرستار در طول 15 سال، محققان دریافتند کسانی که شش ساعت یا بیشتر در هفته پیاده روی می کردند ریسک ابتلاء به سکته در اثر لخته خون را تا 40 درصد در خود کاهش دادند.

کنترل وزن: هر چه شما پیرتر می شوید، کنترل وزن فقط با محدود کردن آن چه که می خورید برایتان سخت تر می گردد. پیاده روی کردن با سرعت و حداقل به مدت نیم ساعت چند صد کالری مصرف کرده و میزان سوخت و ساز شما را برای بقیه روز افزایش می بخشد و به شما شانس بهتری می دهد تا در مبارزه با شکم آوردن پیروز شوید. همچنین، پیاده روی روش خارق العاده ای برای از دست دادن چربی بدن می باشد ( حتی اگر هیچ وزنی را هم از دست ندهید، بدنتان ساختار سالمتری خواهد داشت ). بیشتر مردم می دانند که برای کم کردن پوندها وزن مجبور هستند حداقل یک ساعت در روز پیاده روی کنند.

دیابت: دو تحقیق جدید شواهد محکمی مبنی بر اینکه تغییرات سبک زندگی؛ شامل 30 دقیقه پیاده روی سریع در روز، می تواند ایجاد دیابت نوع دو را در افراد دارای اضافه وزنی که بدنشان شروع به داشتن مشکل در سوخت و ساز گلوکز کرده است به تعویق انداخته یا از آن جلوگیری کند فراهم آورده اند. در هر دو تحقیق، بهترین نتیجه توسط آزمایش شوندگانی به دست آمد که پنج درصد از وزن اولیه خود را از دست دادند. اما تحقیق انجام گرفته در فنلاند نشان داد که پیاده روی تأثیر مثبتی حتی در بین کسانی که کاهش وزنی نداشتند داشت.

پوکی استخوان: پیاده روی نه تنها ماهیچه ها را تقویت می کند؛ بلکه باعث تقویت استخوانها نیز می شود. تحقیقات نشان می دهند ریسک ایجاد پوکی استخوان در زندگی آینده زنانی که از زمانی که بچه یا بزرگسالان تازه بالغی بودند، به طور منظم ورزش می کرده و میزان دریافت سالمی از کلسیم داشته اند پایین است.

ورم مفاصل: میلیونها نفر از مردم از بیماری ورم مفاصل و استخوانهای زانوها که نوع کهنه بیماری ورم مفاصل است رنج می برند. همچنین، قدم زدن در استخر یا بلند کردن وزنه به آرامی می تواند کمک کننده باشد. شما نیاز دارید روزهای دیگری را به ورزش بپردازید تا به مفاصلتان اجازه دهید بهبودی خود را بازیابند.

افسردگی: پیاده روی سریع می تواند احساس غم و ناراحتی را از بین ببرد؛ اما آیا یک برنامه روزانه پیاده روی قادر است برای افسردگی بالینی سودمند باشد؟ شواهد نشان می دهند که می تواند. داروهای ضدافسردگی ممکن است در از بین بردن افسردگی سریعتر عمل کنند؛ اما حداقل در یک مطالعه به دست آمد که بعد از ده ماه، احتمال برگشت بیماری در بیماران افسرده ای که دارودرمانی نشده و شروع به ورزش کرده بودند کمتر از افرادی بود که تنها دارو مصرف می کردند. البته پیاده روی هر آن چه را که موجب درد و رنج شما می شود بهبود نمی بخشد و هیچ اتفاقی یک شبه رخ نمی دهد. کسانی که هرگز ورزش منظمی نداشته اند نباید تصور کنند که می توانند در طول یک هفته مشکلاتشان را با پیاده روی حل کنند. اما اگر دوره ای مداوم و پیوسته را در پیش گیرید، دنیایی از منافع و فواید را برای خویش به ارمغان خواهید آورد.

منبع: ترجمه شده از کتاب « Developing Reading Proficiency In English 3 » 

مرجع تشخیص اراضی ملی

 

منابع ملی طبق رأی کمیسیون ماده 56 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع کشور، تشخیص داده می شد و آرای صادره در این رابطه، قطعی بود تا اینکه در تاریخ 29/ 6/ 1367 هجری شمسی، قانون تعیین تکلیف اراضی اختلافی موضوع اجرای ماده 56 قانون جنگلها و مراتع با عنوان ماده واحده به تصویب رسید. در این قانون، به مالکین اجازه داده شد تا در صورتی که به رأی کمیسیون ماده 56 مذکور و اصلاحات بعدی آن اعتراضی داشته باشند، این اعتراض را به هیئتی مرکب از: 1- مسئول اداره کشاورزی 2- مسئول اداره جنگلداری 3- عضو جهاد کشاورزی 4- عضو هیئت واگذاری زمین 5- یک نفر قاضی دادگستری 6- دو نفر از اعضای شورای اسلامی روستا یا عشایر محل؛ بر حسب مورد، تسلیم نمایند. رأی صادره کمیسیون مزبور لازم الاجراء می باشد. پس از آن در تاریخ 12/ 7/ 1371 هجری شمسی، قانون حفظ و حمایت از منابع و ذخایر جنگلی کشور تصویب گردید. طبق ماده 2 این قانون، تشخیص منابع ملی و مستثنیات ماده 2 قانون ملی شدن جنگلها و مراتع به وزارت جهاد کشاورزی واگذار گردیده که نظریه خود را به وسیله اخطار کتبی یا آگهی به وسیله روزنامه های کثیرالانتشار مرکز و یکی از روزنامه های محلی و سایر وسایل معمول، ابلاغ می کند و در صورت عدم اعتراض، اسناد مالکیت صادر می شود. چنانچه به نظریه مذکور اعتراضی واصل شود، موضوع در هیئت ماده فوق الذکر، رسیدگی می شود و بر حسب رأی صادره، اسناد مالکیت صادر خواهد شد. صدور سند مالکیت به نام دولت جمهوری اسلامی ایران مانع مراجعه متضرر به هیئت فوق نمی باشد و اعتراضات به آرای کمیسیون ماده 56، کماکان در هیئت مذکور، رسیدگی می شود.