حسیست که می کشد مرا این جا: تو؛
اما چقدر فاصله دارم تا تو!
امشب تن شیشه ها چه شبنمناک است!
تا آمده ای، آمده باران با تو.
« شبنم فرضی زاده »
سر سفره نشست و قند دزدید
و یک شب آمد و لبخند دزدید.
بمان در خانه؛ شهر ما شلوغ است.
نیا بیرون؛ تو را خواهند دزدید.
« قاسم پهلوان »
میان دستهای باد خندید.
دلش پر بود؛ از فریاد خندید.
تمام شاخ و برگش را بریدند.
همین که بر زمین افتاد، خندید.
« قاسم پهلوان »
برایم حکم کیفر می زند باز
و سهم نابرابر می زند باز.
ببین حتی در این جا هم برادر،
به من از پشت خنجر می زند باز.
« قاسم پهلوان »
ای دست تو سازنده دلهای بزرگ!
ای عشق! نوازنده دلهای بزرگ!
من منتظرم تو را که تشریف غمت،
زخمی است برازنده دلهای بزرگ.
« سید حسن حسینی »