می گفت که فکر عاقبت باید کرد،
اندیشه روز آخرت باید کرد.
گفتم به زبان ساده تر: « در هر کار،
با عشق صلاح و مشورت باید کرد. »
« حسین گلچین »
در این شهری که لبریز از کویر است
تمام برگهایم زرد و پیر است.
فقط از ریشه ام یک تار باقیست.
به باران دلخوشم؛ هر چند دیر است.
« ثریا صفری »
نگاهم را کبوتر کرد امشب.
سکوتم را چه پرپر کرد امشب!
تمام شعرهایم عاشقانه.
ببین یادش چه محشر کرد امشب!
« اسماء سردارپور »
تو رفتی و دلم با غصه خو کرد،
لباس پاره غم را رفو کرد،
نماز عشق خواند و بی تو هر دم،
زمین و آسمان را جست و جو کرد.
« سید ناصر عسگرپور »
کلامش خالی از هر میم و نون بود
و روحش برتر از حد فزون بود.
چه تنها تکیه گاه بی کسان بود!
« علی (ع) » خود صد ستون و بی ستون بود.
« سید ناصر عسگرپور »