زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

رد پای شقایق

 

سحر بود و در شرق آئینه بودم.

دلم را در آئینه ها می سرودم.

خودم را به دست دلم می سپردم.

دلم را ز دست خودم می ربودم.

سحر بود و چون آسمان بال خود را

به پهنای آئینه ها می گشودم.

تمام نمازم غزل بود و آتش؛

قیامم، قنوتم، رکوعم، سجودم.

نیستان ناله، نیستان آتش،

رها بود در بندبند وجودم.

در آئینه ها رد پای شقایق

و در رو به رو من که عاشق نبودم.

« پرویز بیگی حبیب آبادی » 

صبح

 

ساده مثل صبح،

روشنای خانه ام شدی.

مثل گل برآمدی.

روح آشیانه ام شدی.

رفتی و دل مرا

با خودت به شهر عشق برده ای.

دم زنم به یاد تو.

روشنم به نام تو.

ای همه امید من!

ای همه نوید من!

تو برای من،

در سرای من،

طلوع کن.

« هما سعادت » 

عشق یا هوس؟

 

مردی هوسباز زیباروئی را دید. زیبائی دختر باعث شد که مرد به شدت عاشق و خواهان او شود. وقتی دختر اظهار علاقه او را دید و شنید، خندید و به او گفت: « اکنون خواهرم که خیلی زیباتر از من است از راه می رسد. » مرد وقتی سخنان دختر را شنید، وسوسه شد و به راه نگریست؛ اما کسی را ندید. مرد که پی به منظور دختر برده بود از اشتباه خویش پوزش خواست. دختر با تندی گفت: « سخنانی بیهوده می گوئی. عاشق راستین تنها به معشوق خود می نگرد و تنها به او می اندیشد و دلش از غیر او فارغ است. »

منبع: ماهنامه « جوانان امروز » 

طرح چشمان

 

طرح چشمان تو در آینه مسحورت کرد.

باز زیبائیت از فهم خودت دورت کرد.

آفرین دگران در تو حقیقت را کشت.

حرف مردم کر و پندار خودت کورت کرد.

ساکت و ساده و پابند تواضع بودی.

« دوستت دارم. » من بود که مغرورت کرد.

نمک شعر نمکگیر نکردت؛ اما

بیش از اندازه دلچسب شدن شورت کرد.

این جنایت همه بر گردن دیوان من است؛

که چرا هر غزلش این همه مشهورت کرد.

« دکتر مهدی عابدی » 

ای مرغک!

 

ای مرغک خرد! ز آشیانه،

پرواز کن و پریدن آموز.

تا کی حرکات کودکانه؟

در باغ و چمن چمیدن آموز.

رام تو نمی شود زمانه.

رام از چه شدی؟ رمیدن آموز.

مندیش که دام هست یا نه.

بر مردم چشم دیدن آموز.

شو روز به فکر آب و دانه.

هنگام شب آرمیدن آموز.

« پروین اعتصامی »