زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

صبر

 

صبر می کنم

تا اولین شکوفه را

بر شاخه ببینم

و اولین حرف،

بر لبان تو بشکفد.

« نازگل معینی » 

تو

 

تو را می بینم

از پشت مدادم

و آینده را

با تو،

معنا می کنم.

« مهشید بزرگ منش » 

شما

 

شما از عشق گفتید

و رنجها را

درون خود پنهان کردید.

شما،

خورشید را

بر پیشانی داشتید

و فردا را

بر پیراهن.

« مولود حبیبی » 

عهد

 

به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم!

ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم.

کجا روم که بمیرم بر آستان امید،

اگر به دامن وصلت نمی رسد دستم؟

بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس.

یکی منم که ندانم نماز چون بستم.

نماز مست شریعت روا نمی دارد.

نماز من که پذیرد که روز و شب مستم؟

چنین که دست خیالت گرفت دامن دل،

چه بودی، ار برسیدی به دامنت دستم؟

اگر خلاف تو بودست در دلم همه عمر،

نه نیک رفت؛ خطا کردم و ندانستم.

« سعدی » 

تو را با شهر تنها می گذارم!

 

تو را این بار هم جا می گذارم.

تو را با شهر تنها می گذارم.

تمام شهر را با خاطراتش،

به چشمان خودت وامی گذارم.

تو را با آرزوی دیدن من،

میان کاش و اما می گذارم.

تمام سهمم از دلواپسی را

کمی یا می برم یا می گذارم.

پر از بغضم؛ ولی هر طور باشد،

تو را با شهر تنها می گذارم.

« زهرا صرامی »