چه بوی تهوع آوری!
خیلی وقت بود
که در این مکان،
زباله نریخته بودند؛
اما نه.
مثل اینکه زباله نیست.
چند وقت هست
که رنگ حمام را
به خود ندیده است!؟
« شهرزاد نیرودل »
ابر،
آن قدر از دوری انسانها اشک ریخته
که دیگر،
اشکش خشکیده.
ای زالوی نفرت انگیز!
من و تو همخونیم؛
اما هر همخونی خویشاوند نمی شود.
جوهر خودکارم تمام شده است.
مهم نیست.
خدا کند
جوهر مغزم تمام نشود!
آهسته؛
اما پیوسته،
به جلو گام برمی دارند
عقربه های ساعت.
ما چطور؟