زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

دلتنگیهایت را هی می کنی!

 

در نی می دمی و

دلتنگیت را

رمه،

رمه،

رمه،

هی می کنی.

« قنبر یوسفی » 

چوپانیها

 

آن جا که شعرم،

قافیه می بازد،

لبت می نوازد و

چشمت می خواند

غربت کوهستان را.

« قنبر یوسفی » 

خانه ما پیر است!

 

خانه ما پیر است.

روی دیوار حیاط،

آجرها لق شده،

می افتند

مثل دندانهای پوسیده.

« عمران صلاحی » 

مگس

 

نمی گذاشت مگس باز کنیم پنجره را،

به آسمان و به ابر و به گل نگاه کنیم.

نمی گذاشت مگس،

به کوه و برف و درختان و پل نگاه کنیم.

خلاصه، تور کشیدیم روی پنجره ها.

به خاطر مگسی،

آسمان مشبک شد.

« عمران صلاحی » 

سوسکها

 

سوسکها آواز می خوانند

شبها کنج تنهائی.

سوسکها هر لحظه،

می میرند با کابوس دمپائی.

« عمران صلاحی »