زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

نور

 

از ترس سایه هامان،

به نور پناه می بریم

و نور سایه ما را

پررنگتر می کند.

« بیژن جلالی » 

تو

 

برای تو،

اسمی نمی دانم؛

تو که از چند آب گذشته ای

تا بر این ساحل،

آرمیده ای.

« بیژن جلالی » 

شعر

 

شعر خوشه انگور است

و دانه انار است

و خورشید در هر دانه آن،

می درخشد.

« بیژن جلالی » 

فصل آمدن

 

دب اکبر،

دو کوچه پائینتر از خانه ات،

نشانیت را

به مسافران خسته می دهد.

ستاره صبح،

پنجره اتاق توست

و کهکشان،

حیاط خلوت خانه ات.

 

گیلاسهای خجالتی،

اردیبهشتها،

به شوق دیدن دستهای توست

که می رسند.

من پابند انتظارهای نارس،

به فصل آمدن دستهای تو،

نخواهم رسید.

« الهام ریزوندی » 

بی تو

 

نه.

دیگر به اوج هیچ ترانه ای نمی رسم،

وقتی تو نیستی

چشمی بچرخانی،

وقتی تو نیستی

زلفی برقصانی.

« غلامرضا پیرانی »