زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زهر

 

طعم سیب ممنوعه،

چنان تلخ است در دهانم

که زهر کرده به کامم،

حتی،

میوه های مجاز را.

« شهرزاد نیرودل » 

خورشید

 

صبح است.

خورشید،

مثل هر روز،

پولکهای طلائیش را

بی دریغ،

روی لباس آبی دریا دوخته.

صبحها،

دریا،

چه پرستاره است؛

مثل آسمان شب!

« شهرزاد نیرودل » 

میکروسکوپ

 

دنبال می کنند

ردش را

زیر میکروسکوپ.

فراموش کرده اند

که خود،

زیر میکروسکوپ اویند.

به جای بندگی،

خدائی می کنند.

« شهرزاد نیرودل » 

پیوند

 

پیوند می زنم

گلهای زرد نگاهت را

با شمعدانیهای قلبم

تا فراری شود

بوی نفرت،

از باغچه چشمانت.

« شهرزاد نیرودل » 

اوج

 

شبیه برگهای نریخته،

نه سبز مانده ام،

نه خرد شده ام زیر پاهایت.

فصلهاست که رفته ای و

من،

آن قدر در اوج مانده ام

که هیچ کس مرا نمی بیند.

تنها،

گاهی،

پنجره ای سیاه،

از دور برایم دست تکان می دهد.

« سینا علیمحمدی »