زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

آبهای آلوده

 

همه سدها را خواهم شکست،

همه کوسه ها را دور خواهم زد،

به همه مرغان دریائی باج خواهم داد،

برای لحظه ای شنا کردن،

در دریای وجودت؛

اما

چه کنم

که منعم کرده اند

از آبهای آلوده؟

« شهرزاد نیرودل » 

گل آرزوها

 

در آغوش خواهیم کشید

گل آرزوهایمان را،

اگر،

بکشیم آفتها را،

کنار بزنیم خارها را

و آبیاری کنیم

گل پرپر شده وجودمان را

و باک نداشته باشیم

از قدمهای کودکانه.

« شهرزاد نیرودل » 

ناخدای درون

 

بیدار شو

ای ناخدای درونم!

در آغوش بکش

سکان وجودم را

و عبورم بده

از امواج سهمگین دریای پرتلاطم زندگی.

بیدار شو

ای ناخدای درونم!

این جا فانوسی نیست.

آسمان وجودم تاریک و ابریست

و راهم،

به سوی ساحل نجات،

در میان افکار مه آلودم،

گم شده.

بیدار شو ناخدا!

بیدار شو.

« شهرزاد نیرودل » 

کارگران شهرداری

 

شبها را زنده نگه می دارند

تا صبحها،

پاک و زیبا باشد

چهره زمین،

در دیدار یارش؛

آفتاب،

کارگران شهرداری.

« شهرزاد نیرودل » 

قبرستان زباله ها

 

قبرستان زباله هاست

شهر،

بدون کارگران شهرداری.

« شهرزاد نیرودل »