زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

زمین سبز

الهام گرفته از طبیعت، برای آب و هوا، برای آینده ما

من

 

کشتی بدنم را

به هر سمت که می خواهد

می کشاند

سکاندار کشتی من؛

این من من.

« شهرزاد نیرودل » 

سایه سر

 

می کشد آفتاب،

پی در پی،

پنجه هایش را

بر تن زخمیم.

کجاست

سایه سرم؟

کجاست؟

« شهرزاد نیرودل » 

سرنوشت

 

اگر غرق شدن،

سرنوشت کشتی شد،

کسی شایسته سرزنش نیست؛

به جز،

ناخدای کشتی.

« شهرزاد نیرودل » 

باران

 

کاری نکن دعای زمین بی اثر شود،

دنیا از این که هست عطشناکتر شود،

یک گوش ابرها در و یک گوش ...؛ نه، نخواه

باران در آسمان خدا در به در شود.

دیگر گمان نمی کنم از این بهار هم،

حتی برای خنده لب غنچه تر شود.

دستی به آسمان نشود از زمین بلند،

پس منتظر نباش که شق القمر شود.

باران به شعر قدرت پرواز می دهد.

کاری بکن برای تو هم بال و پر شود.

 

من آه در مقابل آئینه می کشم.

می ترسم این برای خودم دردسر شود.

« مهدی صحرائی » 

قلم مو

 

کمر باریک و روشنفکر و ریز است.

برایم مثل معشوقم عزیز است.

خیالش خوابها را رنگ کرده،

قلم موئی که هر شب روی میز است.

« بابک حسین زاده برجوئی »