برای دیدن چشمان توست
که این چنین،
همه پنجره های شکسته شهر را
جستجو می کنم.
« مجید شجاعی »
برای آنکه بارانی شوم،
همه ابرهای سرزمین پائیز را
به آسمان چشمانم هدیه دادم.
« مجید شجاعی »
باید دانست
قدر این دوست صمیمی و وفادار؛
دیوار را.
گر چه خبر دارد
از اسرار درون ما؛
اما
دم برنمی آورد ذره ای،
حتی،
وقتی که کارگران،
وارد می آورند ضرباتشان را
بی رحمانه،
بر پیکر بی جانش.
« شهرزاد نیرودل »
برگ اگر،
احساس تعلق دارد به مادرش؛
درخت،
دلیلش،
شیره درخت است
که در رگهای برگ جاریست.
مادر!
محرومم نکن
از شیره جانت،
اگر دوستم داری.
« شهرزاد نیرودل »