دفتر؛
درختی ورقه ورقه شده،
در دستان ما.
هر برگی
که جدا می شود از آن،
ناله درخت است که بلند می شود:
« لطفا برگهای مرا نکنید. »
« شهرزاد نیرودل »
تیک تاک ساعت،
گر چه یکنواخت؛
اما
لالائی مادرانه ایست
برای من،
در شبهای بی کسی.
چشمهایت؛
این دروازه های درونت را
از من مپوشان
تا کنار بروند
پرده های شک،
از پنجره چشمانم.
راضی مشو به خوابزدگیم،
در شبهای سرد تردید،
ای مهربان!
فقط هدف است
که پرندگان مهاجر را
وامی دارد
به ساعتها دوی استقامت،
در آسمان.
سربازی فداکار.
پدری شفیق.
همسری وفادار.
مورچه ها،
از ما هم آدمترند.